نورالدین عبدالرحمان جامی و طریقت نقشبندیه

 

عبدالرحیم  قاضی [1]

 

چکیده:

            نورالدین عبدالرحمان جامی از شاعران و محققان و عارفان نامدار سده ی نهم هجری است. وی در بیست و سوم شعبان سال 817 هجری قمری / هفتم نوامبر 1414 میلادی در ناحیه ی خرگرد از توابع جام خراسان پا به عرصه ی وجود نهاد. وی در حدود سیزده سالگی به همراه پدرش احمد بن محمد الدشتی که از سرشناسان جام محسوب می شد ، راهی هرات گردید و در محضر علما و دانشمندان آنجا کسب فیض نمود . او در دو مرکز علمی هرات و سمرقند علوم متداول عصر خود را آموخت و سپس در هرات به خدمت بزرگان و مشایخ طریقت نقشبندیه در آمد. جامی سالهای زیادی را در هرات زیست و چهره ی محبوب و محترم این دیار به شمار می رفت. وی در 81 سالگی و در سال 898 هجری در شهر هرات وفات یافت.  

 

واژگان:

نورالدین عبدالرحمان جامی ، نقشبندیه ، هرات ، تیموریان.

 

مقدمه:

            طریقت نقشبندیه که توسط خواجه بهاءالدین محمد نقشبند بخارائی بنا نهاده شد ، طریقتی معتدل و میانه رو می باشد که در دوره ی تیموریان گسترش زیادی یافت. بزرگان طریقت نقشبندیه سخت پایبند و معتقد به حفظ سنت و شریعت بودند. آنان صوفیانی بودند که با هرگونه تغییر و تفسیر جدید که از دین و شریعت صورت می گرفت به شدت مخالف بودند.

            در دوره ی تیموریان مشایخ زیادی از طریقت نقشبندیه زندگی می کردند که از احترام و منزلت فراوانی در بین عموم طبقات جامعه برخوردار بودند که یکی از بزرگان اواخر این دوره نورالدین عبدالرحمان جامی بود.

            در اوایل سالهای حکومت تیموریان ، مشایخ این طریقت رابطه ی گسترده ای با دربار تیموری نداشتند و زندگی عارفانه ای داشتند ولی از سالهای میانی حکومت تیموریان که قدرت و جایگاه نقشبندیان گسترش پیدا کرد آنان در بیشتر جوادث و ماجراهای حکومت تیموریان نقش داشتند که در راستای حل مشکلات مردم عادی و مظلوم در نزد پادشاهان ایفای نقش می کردند و از توان خود مانند برخی طریقتهای غرب ایران در راستای کسب قدرت سیاسی و تشکیل دولت استفاده نکردند و فقط به حل مشکلات جامعه اقدام می کردند.

 

 

 

آفرینشهای ادبی و فرهنگی جامی:

برخی پژوهشگران او را بزرگترین استاد سخن بعد از حافظ می دانند.[2] وی آخرین گوینده ی کلاسیک فارسی زبان که در تقریر تعلیم و مکتب ابن عربی در تصوف ایران آثار قابل ملاحظه ای دارد ، و به سبب شرح هایی که بر آثار ابن عربی و ابن فارض نوشت و همچنین به جهت انتساب به طریقه ی مشایخ خواجگان نقشبندیه ماوراءالنهر در تاریخ تصوف ایران هم حیثیت و هم اهمیت قابل ملاحظه ای دارد . قالش سراپا حال و حالش خارج از بیان قال است.[3]

ولی به تحقیق در نظم و نثر فارسی در قرن نهم اسلامی، در سرزمین ایران بزرگترین استاد و آخرین شاعر بزرگ مکتب تصوف، جامی است که از حیث فضیلت و دانش او نه تنها در خراسان که وطن اوست بلکه در تمام ممالک فارسی زبان از هندوستان و افغانستان و ماوراءالنهر تا آسیای صغیر و اسلامبول انتشار یافته و نام وی نه تنها در زمان خود وی بلکه تا این روزگار نزد اهل ادب و عرفان مورد احترام است.[4]

وی دارای تألیفات و تصنیفات بسیار است از جمله:

آثار منظوم:1- دیوان اشعار 2- هفت اورنگ 3- تجنیس اللغات

آثارمنثور:1- نفحات الانس من حضرات القدس 2- نقدالنصوص فی شرح نقش الخصوص 3- لوایح 4- شواهد النبوه 5- اشعه اللمعات 6- بهارستان 7- لوامع

جامی شماری از آثار خود را به سلطان حسین بایقرا و سلطان یعقوب آق قویونلو شاه تبریز پیش کش کرد، با این همه هیچ وقت در مدیحه سراییهای قراردادی زمانه اش غرق نشد و حتی به دعوت دربار عثمانی لبیک نگفت.وی درمثنوی پیرو سعدی و حافظ بود و در غزل و قصیده از شاعران عراق پیروی کرد[5]

از آثار ادبی متعدد به جا مانده از جامی اعم از نظم و نثر ، مکاتیب و نامه ها و منشات وی دارای اهمیت خاص تاریخی می باشد. مخاطبین او در این نامه ها شخصیت های برجسته و معروفی هستند از سلاطین و حاکمان نظیر سلطان حسین بایقرای تیموری ، سلطان محمد فاتح ، سلطان بایزید ثانی عثمانی و جهانشاه قراقویونلو هستند. از وزرا و روسای دول نیز امیر علیشیر نوائی و خواجه مجدالدین پروانه و از خیل عارفان ، شعرا، عالمان و قضات می توان از خواجه عبیدالله احرار ، مولانا سیفی ، ملا علی قوشچی و قاضی زاده رومی را نام برد.[6]

            بررسی مکاتیب جامی این نکته را روشن می کند که هدف جامی از نامه نگاری ، نفع شخصی نبوده ، بلکه تمامی در خواستهای وی به منظور دفاع از اقشار مختلف جامعه و تلاش برای حل مشکلات افراد گرفتار و حاجتمند بوده است. این نامه ها نشان می دهد که چگونه مردم ، جامی را حامی و غمخوار خود    می دانستند و مشکلات خود را با وی در میان می گذاشتند و او نیز در خدمت توده ی مردم بوده و از منافعشان دفاع  می کرده است، مانند نامه ای به دربار که با توجه به درک وی از نتایج مخرب باج و خراجهایی که با عناوین گوناگون برآنان تحمیل می شد و به منظور مراعات حال مردم و تعدیل اینگونه مالیاتها نوشته می شد.

            نکته ای که ذکرآن ضروری می نماید این است که نامه های تبادل شده میان جامی و امیر علیشیر نوائی ، نشان دهنده ی روابط صمیمانه میان این دو شخصیت برجسته این عصر است و یا نامه هایی که در خصوص جلوگیری از پاره ای جنگ و نزاع های میان خاندان تیموری که وی مانع از آنها شده و باعث صلح می گردید. با توجه به این نکته که تواریخ این دوره عموما به گزارش وضعیت سیاسی و جنگها و فتوحات و زندگی پادشاهان می پردازد و کمتر به وضعیت اجتماعی ، اقتصادی توده ی مردم توجه دارند. مکاتیب و  نوشته های جامی حاوی اطلاعات با ارزشی راجع به اوضاع اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی خراسان و ماوراءالنهر در قرن نهم هجری می باشد.[7] 

تخلص وی به خاطر مولدش ولایت جام و اینکه به خاطر ارادت به شیخ الاسلام احمد جامی است.[8]

او در روز هجده محرم سال 898 هجری و در 81 سالگی در هرات زندگی را بدرود گفت. ماده تاریخ وفات وی (دود از خراسان برآمد) می باشد. و در همان شهر و در کنار مزار سعدالدین کاشغری او را به خاک سپردند و قبرش در حال حاضر معروف به تخت مزار است.[9]

در مراسم دفن وي سلطان حسین بایقرا و امیر علیشیر نوائی و سایر امرا و ارکان دولت و تمامی اعیان ملک و ملت حضور داشتند «جهت ترویح روح خدمت مولوی به اطعام طعام و ختمات کلام قیام و اقدام نمودند.»[10]

جامی و طریقت نقشبندیه:

جامی در مذهب تابع امام اعظم ابوحنیفه (رض) و در طریقت مشرب نقشبندیه را داشت و به طوریکه معمول مردم ترکستان بوده و به همین مناسبت قاضی نورالله شوشتری با آنکه بسیاری از نامداران اهل سنت را شیعه قلمداد کرده او را از لباس تسنن خارج نکرده و با آنکه دیگران با اندک عبارتی که اظهار داشته اند به تشیع آنها تصریح کرده، تسنن جامی را استوار دانسته است.[11]

انتساب جامی به متصوفه نقشبندیه ، از آنجا معلوم است که اولا" شرح حالات و کلمات بزرگان آن طایفه مانند خواجه بهاءالدین محمد بخاری و مولانا نظام الدین خاموش و خواجه محمد پارسای بخاری و مولانا سعد الدین کاشغری و دیگران را در کتاب نفحات الانس من حضرات القدس به تفصیل یاد کرده و در اغلب مثنویات خویش نیز از آنان نام برده و از روح آنان طلب فتوح کرده و از آخرین آن مشایخ (خواجه عبیدالله احرار) به عزت و ادب سخن رانده است.[12]

وی در مثنوی تحفة الاحرار که آن را به نام همان خواجه عبیدالله احرار به نظم آورده انتساب خود را به سلسله ی نقشبندیه به صراحت بیان کرده و نخست از قطب بزرگ و مجدد طریقه یعنی خواجه بهاءالدین بخاری مدح و منقبت گفته است و به دعای مرشد زمان خویش و شیخ طریقه، خواجه ناصرالدین عبیدالله منظومه ی خود را به پایان آورده و درباره ی خواجه احرار می گوید:

 زد به جهان نوبت شاهنشهی         کوکبه ی        فقر   عبیداللهی

              آنکه  ز حریت  فقر  آگهست         خواجه ی احرار  عبیداللهیست[13]

وی در آن ایام که به تحصیل علوم متداول زمان خود مشغول بود مجذوب طریقه ی تصوف شد و در حلقه ی مریدان سعدالدین محمد کاشغری عارف مشهور و جانشین بهاءالدین نقشبند درآمد و در ضمن تحصیل صرف و نحو و منطق و حکمت اشراق و طبیعیات و ریاضیات و فقه و اصول و حدیث و قرائت و تفسیر و رموز تصوف را نیز فرا گرفت. در این زمان در مدرسه نظامیه ی هرات ساکن بود و نزد معروفترین دانشمندان زمان مانند مولانا جنید اصولی و خواجه علی سمرقندی و مولانا شهاب الدین محمد جاجرمی که افاضل مباحثان زمان بودند و سلسله ی تعلیمش به مولانا سعدالدین تفتازانی می رسید ،تحصیل علم کرد. بعد از طی این مراحل از هرات به سمرقند که به برکت وجود الغ بیگ میرزا از مراکز مهم علمی بود، شتافت و خدمت قاضی زاده رومی را دریافت که استاد، شیفته ی شاگرد شد و فرمود: تا بنای سمرقند هست ، هرگز به جودت طبع و قوت تصوف این جوان جامی کسی از آب آمویه گذر نکرد.[14]

وی در دو مرکز علمی دوره ی تیموری یعنی هرات و سمرقند به تحصیل و کسب کمالات پرداخت. بعد از مرگ سعد الدین کاشغری ، جامی در حلقه ی مریدان خواجه ناصرالدین عبیدالله معروف به خواجه ی احرار در آمد و در این میان سفرهای خود را آغاز کرد. [15]

اگر زندگی جامی را به سه دسته تقسیم کنیم مرحله ی اول آن دوره دانش اندوزی در هرات و سمرقند است. دوره ی دوم پیوستن او به طریقت نقشبندیه است و سومین مرحله حاصل و دستاورد عینی دو مرحله یعنی مرحله ی تألیفات و آثار وی است. جامی سه بار در سمرقند و یکبار در هرات و یکبار در مرو با خواجه عبیدالله احرار دیدار داشته است.

برخی گویند که پس از درگذشت سعد الدین کاشغری ، جامی خلف الصدق و جانشین مسند طریق او شد ولی جامی خود می گفت که تحمل بار شیخی را نداریم و بدینوسیله از بر گرفتن این مسئولیت سرباز   می زد.[16] ولی با این وجود گرایش او به طریقه ی خواجگان نقشبندی، با توجه به شهرت و وجهه ی علمی که او در این ایام داشت، به قدری برای این طایفه مغتنم تلقی شد که به موجب روایت رشحات عین الحیات، یک تن از اکابر این سلسله در هرات می گفت که تا وقتی عبدالرحمان جامی به طریقت در نیامده بود، گمان آن بود که از مطالعه و تحصیل علوم رسمی هیچ چیز بهتر نیست، وقتی وی طریقه ی درویشان اختیار کرد برتری این طریقت معلوم شد.[17]

دیدار با خواجه محمد پارسا قطب بزرگ و پرآوازه ی طریقت نقشبندیه رویداد بزرگی در زندگی جامی که در مسیر ارتباط او باطریقت نقشبندی است به شمارمی رود.  وی در سفر حج خود که از مسیر هرات عبور می کرد با جامی ملاقات نمود.[18]

پدر جامی نیز پسر پنج ساله ی خود را جهت دعای خیر ایشان به نزد وی برد که خواجه پارسا یکسیر نبات کرمانی به وی داد. جامی به هیچ رو داعیه ی صوفیگری نداشت ، یکی از مضامین اصلی اشعار او، نکوهش صوفیان و در حقیقت صوفی نمایان است. او صوفیگری متداول آن زمانه را دروغین و ریاکارانه     می دانست.[19] وی از سوی دیگر بزرگان و شیوخ طریقت نقشبندیه را ستود و برای ارائه ی جهان بینی  صوفیانه ی خود ، از اصطلاحات متداول این طریقت استفاده کرد. و از لحاظ نظری وی از مروجان مسلک محیی الدین عربی است. زرین کوب آشنایی جامی با افکار عربی را مرهون ارتباط او با کاشغری، خواجه شمس الدین محمد کوسوی از علمای هرات و همچنین گفتگوهای او با عبیدالله احرار می داند.[20] فخرالزمان قزوینی مدعی است که علمای ماوراءالنهر ،جامی را در علم تصوف از شیخ محی الدین عربی بهتر می دانند.[21]

 

عبدالرحمان جامي وجایگاه و دیدگاههای سیاسی آن :

از معاصران جامی امیر علیشیر نوائی ،سلطان حسین بایقرا ،ظهیر الدین بابر دست ارادت به وی دادند و تذکره نویسان آن دوران مانند دولتشاه سمرقندی ، سام میرزا صفوی ، خواند میر از وی با عزت یاد کردند و فرنگیان و محققان اروپایی چون ادوارد براون و کاپیتان ناسولیس نیز با احترام از وی یاد کردند.[22]

بعدها نقل است که چون شاه اسماعیل صفوی شهر هرات را مسخر ساخت ، دستور داد که هر جا نام جامی در کتاب دیده شود ، نقطه ی جیم را تراشیده بر بالای آن گذارند تا خامی شود. مولانا هاتفی       خواهر زاده ی جامی از این قضیه متأثر شده و قطعه ای را سروده است و شاه اسماعیل در موقع مطالعه ی دیوان هاتفی آن را دیده است.[23]

            جامی نیز به طریقت نقشبندیه بود و از رواج دهندگان این طریقت به همراه سعدالدین کاشغری سعی در رواج نقشبندیه در هرات را داشتند.[24] نقشبندیه در این زمان در دستگاه حکومت نیز دارای قدرت بوده است و این شاید تا حدی تمایل امیر علیشیر نوائی به این طریق و همچنین حضور جامی باشد، چنانچه از قرن نهم هجری، نقشبندیان در جنگها و آشوبها و مصالحه ها دیده می شوند. جامی گر چه خود را از حکومت برکنار می گرفت و به صورت مستقیم در امور سیاسی دخالت نمی کرد، اما بدین شیوه، با حکومت پیوند می یافت و حکومت گران را از ستم به رعایا باز می داشت و در حقیقت واسطه ی میان حاکم و رعایا بود، کاری که پیر دیگر طریقت نقشبندیه، خواجه ناصرالدین عبیدالله احرار در سمرقند و در دستگاه ابو سعید به انجام می رساند و آن را به مریدان خود نیز توصیه می کرد.[25]

از نظر عبدالرحمان جامی نیز طریقه ی نقشبندی اعتقاد اهل سنت و جماعت است و اطاعت احکام شریعت و اتباع سنن سید المرسلین(ص) و دوام عبودیت که عبارت است از دوام آگاهی به حق سبحانه بدون مزاحمت شعور به وجود غیر است[26] و به خاطر همین پیوستگی استوار این طریقت با شریعت است که خواجه بهاءالدین روی گرداندن از این طریقت را خطری دینی پنداشته است.[27] طریقت نقشبندی ، سنتی و معتدل و میانه رو است و پیروی از سنت و حفظ آداب شریعت و دوری از بدعت اساس این طریقت است.[28]

 

 

 



[1]  -کارشناس ارشد تاریخ ایران دوره های اسلامی مدرس دانشگاه

Rahimghazi55@gmail.com

2- عبدالرفیع، حقیقت ، تاریخ عرفان و عارفان ایرانی (از بایزید تا نور علی شاه گنابادی) ، چاپ دوم ، تهران : انتشارات کومش ،1372 ،ص634.

3- ایمان،رحم علیخان. تذکره ی منتخب اللطایف،مقدمه  تاراچند،به اهتمام سید محمد رضا جلالی نائینی و  سید امیر حسن عابدی،تهران،تابان،1349شمسی ،ص132.

4- حکمت ،علی اصغر. جامی،تهران،انتشارات توس،1363، ص2.

5- هانس روبرت رويمر ودیگران، تاریخ ایران دوره ی تیموریان(کمبریج)،مترجم دکتر یعقوب آژند ،تهران، جامی،1382، ص423.

[6] - جامی، نورالدین عبدالرحمان: نامه ها ومنشات جامی،مقدمه و نصحیح:عصام الدین اورون بایف و اسرار رحمانوف،تهران،نشر میراث مکتوب،1378شمسی،ص134.

[7]-شهیدی،حمیده : «نامه ها و منشات جامی» ، کتاب ماه تاریخ وجغرافیا،شماره 52و51، سال5،دی و بهمن 1380،صص9-37.

8- مولدم جام و رشحه ی قلمم                     جرعه ی جام شیخ الاسلامیست

    لا جرم  در  جریده ی اشعار                     بدو    معنی  تخلصم  جامیست

- حکمت، جامی،،صص75.

9- جامی،نورالدین عبدالرجمان: نفحات الانس من حضرات القدس ،به تصحیح و مقدمه مهدی توحیدی پور ،تهران،سعدی،1366،ص100؛ رضا قلی خان،هدایت ، تذکره ریاض العارفین ،به کوشش مهر علی گرگانی ،تهران: محمودی ،بی تا،ص66.

 - امیر علیشیر نوائی در ماده تاریخ وفات او چنین سروده است:

کاشف سر الهی بود بی شک زآن سبب  -  گشت تاریخ وفاتش«کاشف سرالله» (كاشف سرالله درحروف ابجد898 مي باشد)

10- رضا قلی خان، هدایت، مجمع الفصحا، به کوشش مظاهر مصفا، تهران: امیرکبیر،1339،ج4،ص117.

11- حقیقت، عرفان و عارفان ایرانی،صص2-641.

12- حکمت، جامی،ص148.

13-همان ،صص5-74

14- حقیقت، عرفان و عارفان ایرانی،ص635.

15- همان،صص6-635.

16- واعظ کاشفی،مولانا فخرالدین علی بن حسین. رشحات عین الحیات،بامقدمه وتصحیح علی اصغر معینیان، تهران،بنیادنیکوکاری نوریانی، 2536،ج1،ص252.

17- زرین کوب،عبدالحسین . دنباله ی جستجو در تصوف ایران،تهران،امیرکبیر ،1376ص153.

18- قدر   گل  و  مل  باده پرستان  دانند              نی خود منشان و تنگ دستان دانند

     از نقش توان به سوی بی نقش شدن              کین  نقش  غریب  نقشبندان  دانند

- پارسا،خواجه محمد. رساله ی قدسیه ،با مقدمه ملک محمد اقبال ،راولپندی پاکستان،انتشارات مرکز تحقیقات فارسی ایران و پاکستان ،1354شمسی ،ص107.

[19]-   نقشبنديه       عجب      قافله     سالارانند    كه  برند  از ره  پنهان  به  حرم  قافله   را

     از دل   سالكان  ره    جاذبه ي    صحبتشان    مي برد  و سوسه ي خلوت و فكر چله را

     قاصر گر  كند  اين  طايفه  را  طعن   قصور    حاشاءالله   كه   برآرم  به زبان اين گله را

     همه ي شيران  جهان  بسته ي  اين  سلسله اند    روبه، از حيله  چسان بگسلد ، اين سلسله را

جامی،عبدالرحمان. تحفة الاحرار (در مثنوی هفت اورنگ)،به تصحیح و مقدمه آقا مرتضی مدرس گیلانی، تهران ،سعدی،1351ص 125.

20- زرین کوب،دنباله جستجو در تصوف ایران،ص156.

21- فراهانی منفرد،مهدی. پیوند سیاست و فرهنگ در عصر زوال تیموریان و ظهور صفویان ، تهران ، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی،1382.صص6-282.

22- حکمت ، جامی،ص2.

23- بسی عجب  دارم زانصاف شه کشورگشای                آنکه  عمری  بر درش گردون  غلامی کرده است

     کز   برای   خاطر  جمعی   لوند  نا تراش                 نقطه ی جامی تراشیده است و خامی کرده است

- هدایت، مجمع الفصحا،ج4،ص117.

[24] - بفضل  ازل    هر که را  همرهیست              دل روشنش هم پر و هم تهیست

      پر  از  چیست؟  از جذب پیران راه              تهی از چه؟ ز اویزش مال و جاه

      خوش آن سر که پا سوی پیران نهاد              کف  اندر  کف  دستگیران  نهاد

      کم  نقش   صورت  پسندان  گرفت             دل   ساده  از  نقشبندان   گرفت

-جامی،نورالدین عبدالرحمان:رساله منشات،مصحح:عبدالعلی نوراحراری،تربت جام،انتشارات شیخ الاسلام احمد جام،1383،ص235.

25- فراهانی منفرد، پیوند سیاست و فرهنگ ،ص313.

26- جامی، نفحات الانس من حضرات القدس،ص416.

27- مبارک بخاری،صلاح. انیس الطالبین و عده السالکین ،با مقدمه خلیل ابراهیم صاری اوغلی و به کوشش توفیق سبحانی،تهران،انجمن آثار و مفاخر فرهنگی،1383،ص37.

28- همان ،ص17.

---------------------------------------------

کتابنامه:

1.ایمان،رحم علیخان. تذکره ی منتخب اللطایف،مقدمه  تاراچند،به اهتمام سید محمد رضا جلالی نائینی و  سید امیر حسن عابدی،تهران،تابان،1349شمسی

2.پارسا،خواجه محمد. رساله ی قدسیه ،با مقدمه ملک محمد اقبال ،راولپندی پاکستان،انتشارات مرکز تحقیقات فارسی ایران و پاکستان ،1354شمسی

3.جامی،نورالدین عبدالرحمان. تحفة الاحرار (در مثنوی هفت اورنگ)،به تصحیح و مقدمه آقا مرتضی مدرس گیلانی، تهران ،سعدی،1351

4.-----------------رساله منشات،مصحح:عبدالعلی نوراحراری،تربت جام،انتشارات شیخ الاسلام احمد جام ،1383

5.----------------- نامه ها ومنشات جامی،مقدمه و نصحیح:عصام الدین اورون بایف و اسرار رحمانوف،تهران،نشر میراث مکتوب،1378شمسی

6. ----------------- نفحات الانس من حضرات القدس ،به تصحیح و مقدمه مهدی توحیدی پور ،تهران،سعدی،1366

7.حقیقت،عبدالرفیع ، تاریخ عرفان و عارفان ایرانی (از بایزید تا نور علی شاه گنابادی) ،چاپ دوم ، تهران : انتشارات کومش ،1372 ،

8.حکمت ،علی اصغر. جامی،تهران،انتشارات توس،1363

9. زرین کوب،عبدالحسین. دنباله ی جستجو در تصوف ایران،تهران،امیرکبیر ،1376

10. شهیدی،حمیده:«نامه ها و منشات جامی» ، کتاب ماه تاریخ وجغرافیا،شماره 52و51، سال5،دی و بهمن 1380

11. فراهانی منفرد،مهدی. پیوند سیاست و فرهنگ در عصر زوال تیموریان و ظهور صفویان،تهران، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی،1382.

12. مبارک بخاری،صلاح. انیس الطالبین و عده السالکین ،با مقدمه خلیل ابراهیم صاری اوغلی و به کوشش توفیق سبحانی،تهران،انجمن آثار و مفاخر فرهنگی،1383

13. واعظ کاشفی،مولانا فخرالدین علی بن حسین. رشحات عین الحیات،بامقدمه وتصحیح علی اصغر معینیان، تهران،بنیادنیکوکاری نوریانی، 2536،ج1.

14. ---------------------------. رشحات عین الحیات،بامقدمه وتصحیح علی اصغرمعینیان، تهران، بنیادنیکوکاری نوریانی، 2536،ج2

15. هانس روبرت رويمر ودیگران.تاریخ ایران دوره ی تیموریان(کمبریج)،مترجم دکتر یعقوب آژند ،تهران، جامی،1382

16. هدایت ، رضا قلی خان.تذکره ریاض العارفین ،به کوشش مهر علی گرگانی ،تهران: محمودی ،بی تا

17. --------------.مجمع الفصحا،به کوشش مظاهر مصفا،تهران: امیرکبیر،1339،ج4.