امیر خسرو دهلوی و خواجه نظام الدین اولیاء چشتی

 

دلم   در  عاشقی  آواره   شد     آواره تر    بادا         تنم  از  بیدلی   بیچاره   شد   بیچاره تر   بادا

گر ای  زاهد  دعای خیر می گویی  مرا  این گو            که  آن  آواره ی کوی  بتان  آواره تر   بادا

دل من پاره گشت از غم نه ز آنگونه که به گردد            اگر جانان بدین شاد است یا رب پاره تر بادا

چو  با  تردامنی  خود  که خسرو  با  دو چشم  تر         به آب چشم  مژگان دامنش  همواره تر  بادا


امیر خسرو دهلوی و خواجه نظام الدین الاولیاء چشتی

مقدمه:

هندوستان جنت نشان، همیشه گاهواره علم و ادب بوده است، فیاضی های شاهان گذشته ی هند سخن سرایان و نویسندگان و صناعان و هنرمندان را از مملکتهای دیگر به سمت خویش متوجه داشته اند و از ورود ایشان فضای هند باغ و بهار شده بود . دهلی شهری است که همه ی شاهان و حکمرانان او را پایتخت خویش ساخته اند و دهلی لااقل بیست و یک بار ویران و بازآباد شده است ، هر یورش کننده که از وسط ایشیا (آسیا) و ایران و ترک از سمت شمال به هند آمد ، دهلی پسند خاطر او افتاد ، از این رو دانشمندان و سخن سرایان و نویسندگان آنجا گرد آمده اند ، علماء و اولیای کرام و صوفیان عظام نیز مسکن خودشان ساخته و از رشد و هدایت کار دین و خدمت خلایق را بر خود لازم داشته اند و بدون هیچ خودکامگی و مذهب و ملت و پست و بلند، مردمان گرد ایشان گردیدند و ایشان هم هر کس را یکسان و دوست صمیمی خویش دانسته اند. از این نوواردان پدر امیر خسرو ، امیر سیف الدین محمود بود که در اوایل قرن سیزدهم میلادی در هند نزول کرد ، امیر سیف الدین از امراء هزاره ی لاچین و از نسل ترکان نواحی بلخ بود و در هند دختر میر عمادالملک را در حباله ی عقد در آورد.

          خسرو از شکم این بانوی محترمه در سنه 651 هجری در مقام مومن آباد که به نام پنیالی مشهور بود به عالم وجود آمد . پدرش سیف الدین در عهد سلطان آلتتمش بر عهده ی جلیله  فایز بود. او بسیار سرباز و پخته کار و نبردآزما به شمار می رفت. سیف الدین در سن هشت سالگی خسرو ،این جهان فانی را بدرود گفت ، و جد مادری او عمادالملک زیر سایه ی عاطفت خود تعلیم و تربیتش کرد . استادان معروف قاضی اسدالدین و نجیب الدین تعلیم و تربیت خسرو را به کمال توجیه سرانجام دادند.

          خسرو حافظه ی مافوق العاده داشت و می گوید که من دوازده ساله بودم همه ی صنف سخن سرایی در حافظه ی من پاینده شده بود، چون دانشمندان این زمان حذاقت مرا می دیدند متحیر می شدند. از عنفوان شباب خسرو زندگانی خود را در دربارهای شاهان دهلی بسر می برد، از آن جمله غیاث الدین بلبن و شمس الدین آلتتمش ،علاءالدین خلجی،قطب الدین مبارک شاه و غیاث الدین تتلق شاه بودند. وی با توجه به بستگی با دربارهای شاهان ، به سبب دینداری و کردار بلند خود در نظر خلق پایه ی بسزا داشت و محترم و معزز شمرده می شد.

امیر خسرو و نظام الدین اولیاء[1]:

          اگر چه در این زمان خسرو به شیخ المشایخ حضرت نظام الدین[2] محبوب الهی دهلوی ،عقیدت فراوان داشت اما به سبب بستگی با دربار شاهان دهلی در خدمت سلطان الاولیاء گهگاهی حاضر می شد ، آخرش در سنه ی 671 هجری از دربار شاهی گسست و بکلی به آستانه ی سلطان المشایخ پیوست.

خبرم  رسید  امشب  که  نگار  خواهی   آمد            سر  من  فدای  راهی که  سوار خواهی آمد

همه ی آهوان  صحرا سر خود نهاده  بر کف            به  امید  آنکه  روزی  به شکار خواهی آمد

به یک آمدن ربودی دل و دین و جان خسرو           چه شود اگر بدینسان دو سه بار خواهی آمد

          گویند که روزی سائلی پیش سلطان المشایخ حاضر شد و از ایشان بخشش خواست، خواجه فرمودند که حالا چیزی نداریم اگر کسی نذر تقدیم نماید ترا می دهیم . روز دیگر هم هیچ فتوح نیامد همین طور روز سوم گذشت چیزی نیامد ، آخر سلطان المشایخ کفشهای خود را بخشش دادند ، گویند چون که سائل از راهی می رفت و آن کفش را با خود داشت ناگهان از همین راه خسرو به دهلی بازمی آمد ، از سائل احوال پرسید . سائل جواب داد من از حضرت شیخ پولی خواسته بودم چرا که هیچ فتوحی نیامد حضرت شیخ این نعلین خویش را مرا بخشش داده اند. خسرو همان ساعت نعلین مرشد را به عوض آن انعامی که به او شاه به سبب قصیده ای به وی داده بود سائل را بداد و کفش شیخ را بخرید و برسرش نهاده پیش مرشد حاضر شد ، شیخ پس از شنیدن احوال از خسرو فرمودند که تو کفش را بسیار ارزان خریدی.

تن پیر گشت و آرزوی دل جوان هنوز             دل خون شد و حدیث بتان بر زبان هنوز

عمرم به آخر آمد و روزم به شب رسید             مستی و   بت پرستی  من  همچنان هنوز

عالم    تمام   پر  ز شهیدان فتنه گشت              ترک    مرا   خدنگ بلا در کمان هنوز

*****

جان  ز  تن   بردی  و  در  جانی  هنوز             دردها    دادی    و     درمانی      هنوز

ملک   دل    کردی   خراب  از تیغ ناز             و  اندرین     ویرانه      سلطانی    هنوز

هر  دو   عالم    قیمت     خود گفته ای             نرخ     بالا     کن    که   ارزانی هنوز

پیری    و    شاهد پرستی  ناخوش است             خسروا     تا    کی     پریشانی    هنوز

          روزی مرشد فرمودند که به روز حشر حق تعالی از هر کس خواهد پرسید که چه چیز خوبترین آورده ای؟ چون از من پرسد عرض خواهم کرد که سوز سینه ای «ترک الله» آورده ام. حضرت شیخ از فرط محبت و خلوص ، خسرو را «ترک الله» می خواندند. چنانچه خسرو این خطاب را در این بیت آورده است:

بر زبانت چون خطاب بنده «ترک الله » رفت           دست «ترک الله » بگیر و هم به الله اش سپار

          وقتی خسرو به همراهی پیر و مرشد به راه زمینی سفر طی نموده سعادت حج و زیارت هم حاصل کرد چنانچه حضرت شیخ یک رباعی در وصف خسرو فرمودند:

خسرو که به نظم و نثر مثلش کم خاست                    ملکیت مالک سخن آن خسرو راست

آن  خسرو   ماست  ناصر خسرو  نیست                   زیرا  که   خدای ناصر خسرو  ماست

 

          روزی از ایمای پیر روشن ضمیر از ملاقات حضرت خضر علیه السلام مشرف و مفتخر شده از وی التماس کرد که لعاب دهن خود را در دهن خسرو بیاندازد. خضر علیه السلام جواب داده اند که این دولت در نصیب سعدی شیرازی بوده است و او برد. خسرو اندوهگین در خدمت شیخ این قصه را عرض نمود.پیر و مرشد لعاب دهن خود را در دهن خسرو انداختند ، اغلب است از این برکت ، خسرو کتابهای بسیار در نظم و نثرتصنیف نمود و شیرینی کلام او از این سبب است. علامه شبلی نعمانی و دکتر وحید میرزا و دیگران نوشته اند که از شرف بیعت حضرت نظام الدین الاولیاء و فیض صحبت با سعادت آن شیخ اجل در کلام خسرو ، لطافتی و نزاکتی و اثری پیدا شد که پیش از آن نبود .

          روزی خسرو به حضور شیخ اجل التماس کرد که خسرو نام پادشاه است اگر نام بنده فقیر بودی بروز حشر از همان نام مرا بخواندی. از این است که عرض می کنم که نام بنده عوض شود. شیخ روشن ضمیر و واقف اسرار الهی فرمودند پس از مراقبه ی بارگاه ربوبیت عرض می کنم ، چنانچه روزی از از کشف دریافتند و سپس خسرو را فرمودند که به روز حشر شفیع المذنبین و خاتم النبیین ترا از نام «کاسه لیس» یاد خواهند فرمود، از این طور آرزوی خسرو به احسن وجوه به انجام خواهد رسید.

          روزی که حضرت خواجه نظام الدین چشم از جهان فرو بسته خسرو به همراه شاه به معرکه «ترهت» رفته بود، چون به دهلی بازآمد از بدرود گفتن پیر و مرشد این جهان را آگاه شد، سخت اندوهگین گشت و گویند که سر خود را تراشید و چهره سیاه کرده بر مزار حضرت پیر و مرشد حاضر شد ، و این جمله را به زبان می راند : سبحان الله آفتابی زیر زمین و خسرو زنده ، و بیت هندی می خواند که معنایش این است:این خوش گل حسینه بر چهره ی خود نقاب انداخته در خواب راحت است. خسرو بخانه برو حالا همه ی جهان تاریک شده و همان ساعت سر خود را بر مزار اقدس شیخ زد و بیهوش گشت، در کمال اندوه تا شش ماه طبیعتش بسیار ناخوش ماند و به روز چهارشنبه 18 شوال سنه ی 725 هجری در سن هفتادو چهار سالگی از دار فانی به جهان جاودانی رخت بست و در پائین مزار حضرت شیخ نظام الدین به دهلی آرامید.

ابر  می بارد  و  من می شوم از یار جدا       چون  کنم  دل به چنین روز  ز دلدار جدا

ابر و  باران  و من  و یار ستاده به وداع       من  جدا  گریه کنان ،  ابر جدا ، یار جدا

نعمت دیده نخواهم که بماند پس از این       مانده چون دیده  از آن  نعمت دیدار جدا

حسن  تو  دیر  نماند  چو زخسرو رفتی       گل بسی  دیر  نماند  چو شد از خار جدا

 

          اگر چه در هند سخنوران فارسی گوی بیشمار بودند و از سرآمد ایشان حسن دهلوی ،حزین، بیدل، جلال اسیر، غنی کشمیری، مسعود سعد سلمان لاهوری، مسعود بک، برهمن لاهوری، ناصرعلی سرهندی، نعمت خان عالی، گرامی، غالب، اقبال و دیگران بودند ولی به بی گمان امیر خسرو دهلوی سر تاج شعرای فارسی گویان هند بوده و هم در سخنوران متصوفین دارای پایه ی بلند بود . اگر چه در همه ی اصناف ، سخن سرایی می کرد ، اما در صنف غزل در هند هیچ سخن ور پارسی گوی به پایه ی او نرسیده است، خسرو در قصیده تبعیت خاقانی می کرد ولی صنف سخن به او نرسانید. البته در صنف غزل گوئی سبقت از او ربود و جواب خمسه ی نظامی گنجوی را بهتر از او کسی ننوشته است.

          به جهت خویهای گوناگون لفظی و معنوی ، مثنوی های خسرو شهرت آفاق دارد ، چنانچه باری سعدی شیرازی تمجید خسرو به پیش شهزاده محمد نوشت و حافظ شیرازی چون غزلی به پیش غیاث الدین رئیس لکهنوئی فرستاد در آن ستایش فراوان خسرو کرده می گوید:

شکر شکن شوند همه ی طوطیان هند                زین قند پارسی که به بنگاله می رود

          حضرت مولانا عبدالرحمان جامی در بهارستان آورده که غزل های خسرو دارای شهرت تام است که عاشقان صادق و هواپرستان هر دو به اندازه ی ذوق و وجدان خوانند و لذت یاب و عارف و عامی از او سرمست می شوند.[3]

آفاق ها    گردیده ام    مهر     بتان     ورزیده ام        بسیار  خوبان  دیده ام   لیکن تو  چیز  دیگری

من تو شدم، تو من شدی من جان شدم تو تن شدی        تا کس نگوید بعد از این من دیگرم تو دیگری

خسرو غریب  است و  گدا    افتاده  در  شهر شما        باشد  که  از  بهر  خدا  سوی  غریبان   بنگری

نمیدانم  چه  منزل  بود  شب  جائی که   من بودم        به هر سو رقص بسمل بود  شب جائی که من بودم

پری   پیکر نگاری  سر و قدی  لاله      رخساری       سراپا   آفت    دل    بود   شب جائی که من بودم

مرا   از آتش  عشق  تو دامن سوخت  ای  خسرو        محمد   شمع   محفل   بود  شب جائی که من بودم



[1] خواجه نظام الدین الاولیاء ، صوفی معروفی است که در میان مردم هند(چه مسلمان و چه هندو) کاملا شناخته شده است. زادگاه وی «بدایوان» (استان شمالی) بود. وی در دهلی خانقاهی تأسیس نمود و به تربیت مریدان و ارشاد مردم پرداخت. خواجه نظام الدین الاولیاء که از اقطاب سلسله ی چشتیه و خلیفه ی فریدالدین گنج شکر بود، مریدان بسیار نام آوری را تریت کرد. از آن جمله یکی شیخ نصیرالدین چراغ دهلوی(وفات757هجری) بود و دیگری شاعر فارسی گوی هند امیر خسرو دهلوی که به طوطی هند شهرت دارد و سرتاج شاعران پارسی گوی هند می باشد و دیگری امیر حسن سجزی که کتاب «فوائدالفواد» را به فارسی ترجمه کرد این کتاب از ملفوظات خواجه نظام الدین الاولیاء چشتی می باشد که خود در سال 725 هجری در دهلی وفات یافت.آرامگاه خواجه نظام الدین هم اینک در دهلی زیارتگاه عام و خاص می باشد. از دیگر اولیاء طریقت چشتیه در هند می توان از سید محمد گیسو دراز، شیخ نصیرالدین چراغ دهلوی، ضیاءالدین نخشبی، شیخ نورالدین ریشی کشمیری، شیخ سلیم چشتی(اکبرشاه پادشاه بابری از مریدان وی بود)، قطب الدین بختیارکاکی، قاضی حمیدالدین ناگوری نام برد.

 [2]اینک مزار وی در دهلی به دومین مدرسه بزرگ دینی هند(پس از مدرسه دیوبند) به نام مدرسه نظام الدین تبدیل شده است.

[3] حضرت مولانا عبدالرحمان جامی پیرو طریقت نقشبندیه و مرید حضرت خواجه عبیدالله احرار در هرات بود.

     نقشبنديه       عجب      قافله     سالارانند     كه  برند  از ره  پنهان  به  حرم  قافله  را

     از دل   سالكان  ره    جاذبه ي    صحبتشان    مي برد  و سوسه ي خلوت وفكر چله را

     قاصر گر  كند  اين  طايفه  را  طعن   قصور    حاشاءالله   كه  برآرم  به زبان اين  گله را

     همه ي شيران  جهان بسته ي اين سلسله اند    روبه، ازحيله چسان بگسلد،اين سلسله را(جامي،تحفه الاحرار،ص 125.)

دانشگاه جندی شاپور و روابط علمی آن با هند و روم

باسمه تعالی

دانشگاه جندی شاپور و روابط علمی آن با هند و روم

عبدالرحیم قاضی[1]

چکیده:

          یکی از کارهای مهم ساسانیان، تأسیس و گسترش دانشگاه جندی شاپور بود که به شهرت جهانی رسید. این دانشگاه ظاهرا به دست شاپور اول ایجاد و در زمان خسرو انوشیروان رسما افتتاح و گسترش یافت و به مرحله ی اشتهار رسید و دانشمندان سریانی زبان ایرانی و علمای هندی و زرتشتی در آنجا مشغول تحصیل شدند. دانشگاه جندی شاپور در طی چندین قرن، از بزرگترین مراکز علمی شرق به شمار می رفت که نقش بسیار مهم و ارزنده ای در ایران پیش از اسلام، به ویژه در دوره ی ساسانیان ایفا کرده است. این دانشگاه دارای دانشکده های مختلف در زمینه ی ریاضی، نجوم، طب، فلسفه و ... بود و توانست خدمات شایانی از خود نشان دهد و در سراسر جهان آباد آن روز از شهرت و اهمیت بسیار برخوردار بود، از این رو در دوره های طولانی آن مرکز ، به عنوان یکی از مراکز مهم علمی به یاد مانده از عصر ساسانی ، به شمار می آمد و جز مرکز علمی اسکندریه در روم و تاکشیلا در هند، رقیبی برای خود نمی شناخت و ساسانیان که بدینوسیله علوم شرق و غرب را به سمت خود جذب می کردند و به گونه ای شد که دانشمندان مختلف جهان آرزوی تحصیل و تدریس در این دانشگاه را داشته باشند.

کلید واژه:

          جندی شاپور، ساسانیان، هند، روم

مقدمه:

          جندی شاپور که سابقا از شهرهای کهن ایران بوده است بدون شک از بنیادهای شاپور اول ساسانی فرزند اردشیر بابکان- بوده است. ظاهرا قبلا در جایگاه شهر جندی شاپور شهری باستانی و سبز و خرم به نام «چنتا شاپیرتا» به معنای (باغ دلگشا) وجود داشته است که توسط اسکندر مقدونی ویران و بعدها شاپور اول برای ساختن اردوگاهی برای اسرای رومی، بر خرابه های شهر «چنتا شاپیرتا» شهری زیباتر از زیباترین شهرهای آن عصر مانند انطاکیه ساخت و نامش را «وه اندیو شه پوهر» به معنای (شهر شاپور بهتر از انطاکیه)[2] گذاشت که به مرور زمان وندی شاپور و سپس به جندی شاپور تغییر نام یافت.

          برخی تأسیس دانشگاه جندی شاپور را به پادشاهان پس از شاپور اول نسبت می دهند، مانند شاپور دوم و خسرو اول، اما این شهر از زمان شاپور اول و آن هم به توصیه و وصیت پدرش اردشیر که مرکزیت علمی یافت و متخصصین انواع حرفه ها و اساتید انواع علوم زمان در آنجا جمع شدند و بنابراین مدرسه ای برای یادگیری و یاددهی آنان ایجاد شد.[3]

موقعیت و وضعیت علمی جندی شاپور:

             دوره ی ساسانی از جنبه های گوناگون فرهنگی و تمدنی در پیشرفت جهان تأثیر بسزایی داشت و از لحاظ علمی، یکی از ادوار برجسته ی تاریخ بشمار می آید و با توجه به بسته شدن مدرسه ادس (ادسا یا الرها یا اورفا در ترکیه امروزی) در روم شرقی در سال 449 میلادی ، مدرسه ی جندی شاپور جای مدرسه ی ادسا را گرفت و بدون شک بهترین دوره ای که دانشگاه جندی شاپور به خود دید، عصر نهضت فرهنگی ایران یعنی دوره ی انوشیروان است که این مدرسه از بزرگترین مراکز علمی جهان آن روز گردید، هر چند که با وجود کمبود منابع و اینکه توده های مردم هم بکلی از نعمت خواندن و نوشتن محروم بودند با این همه عده ی زیادی از تجار شهرها حداقل خواندن و نوشتن و حساب را می دانستند.[4] پادشاهان ساسانی و بیش از همه خسرو انوشیروان، حامی ادبیات و فلسفه بودند و به فرمان وی آثار یونانی فلاسفه ی بزرگ به زبان پهلوی ترجمه و در دانشگاه جندی شاپور تدریس می شد.[5]  ترجمه ی آثار خارجی از زبان های یونانی، لاتین و هندی ، در عهد شاپور اول شروع شد و خصوصا در عهد خسرو انوشیروان رونق گرفت . اندیشه های غربی که در این عهد در ایران نفوذ کرد با افکاری که از هند منتقل گردیدند، در همه ی دانشگاهها و کتابخانه ها در دوره ی درخشان ساسانی، به مراتب  بیش از دوره های گذشته بوده و یا پادشاهان ساسانی در خصوص نشر علوم و ارتقاء دانشمندان توجه بسیاری می کردند و در کل پیشرفتهای علمی و فرهنگی در این دوره دارای اهمیت فراوانی می باشد، جنبشی که از زمان اردشیر و شاپور اول شروع و در زمان خسرو اول به نهایت درجه ترقی و عظمت خود رسید.[6]  دانشگاه جندی شاپور که تبدیل به مرکز تلفیق و آموزش علوم از ملتها و اقوام گوناگون بود، به یکی از کانون های ارتباط علوم و داد و ستد علمی در میان ملتهای مختلف آن عصر بدل گردیده بود که از لحاظ آموزش پزشکی در جهان آن روز بی مانند بود.[7] بنابراین به دوره ی انوشیروان به تعبیری ، عصر رنسانس پیش از اسلام ایران باید نامید . اگرچه این حرکت فرهنگی به علت انحطاط قریب الوقوع ساسانیان لزوما ادامه پیدا نکرد اما از مایه های جدید فکری شرقی و غربی پر بار است. جندی شاپور پس از سقوط ساسانیان تأثیرات خود را بر دیگر حکومت ها گذاشت، مانند تأسیس بیمارستان ها در سایر نواحی می باشد. اعراب احداث بیمارستان را از ایرانیان آموختند که مانند بیمارستان دمشق در زمان ولید بن عبدالملک و بیمارستان بغداد توسط هارون الرشید عباسی و حتی بیمارستان عضدالملک دیلمی در بغداد و یا تأسیس بیت الحکمه توسط هارون الرشید در بغداد را می توان نام برد. برخی مورخین به ادامه کار دانشگاه جندی شاپور تا حدود سیصد سال پس از طلوع اسلام ، اشاره می کنند و پس از آن این دانشگاه به فراموشی سپرده و تعطیل گشت.[8] 

    

نقشه برنامه ریزی شده شهر جندی شاپور که توسط موسسه باستان شناسی شرق دانشگاه شیکاگو بر پایه ی عکس هوایی تهیه شده است. برگرفته از Robert McC. Adams

روابط علمی دانشگاه جندی شاپور با هند:

          یکی از دلایل معروفیت دانشگاه جندی شاپور بیشتر به علت تعلیمات طب و پزشکی آن بود و با تأسیس دانشکده پزشکی در جندی شاپور عده ای طبیب ایرانی ، هندی، سریانی و یونانی به تدریس علم طب پرداختند و در این راستا در این دانشکده نسبت به قبل تحقیقات بیشتری درباره ی گیاهان و خصوصا گیاهان دارویی بعمل می آمد و با کشورهای صاحب دانش در این زمینه ارتباطاتی برقرار می شد.[9]   هندوستان نیز به عنوان یکی از کانون های درخشان علم و تمدن جهان باستان، مطرح بوده است. پوشش گیاهی متنوع و بهره مندی از آن برای درمان طبیعی و گیاهی امراض و نیز آمیختگی گونه های ابتدایی طبابت با مسایل روحی و دینی، باعث شد که طب هندی نیز به صورت یکی از شاخه های علمی ریشه دار و به شکل های مختلف از قبیل روح درمانی، طب سوزنی، طب گیاهی و یا حتی جادوگری بروز کند و بدین خاطر، روش های طبی هندیان مورد توجه مراکز علمی باستان از جمله ایران عصر ساسانی و مخصوصا در کانون های علمی نظیر جندی شاپور قرار گرفت و در آنجا با سایر مکاتبات طبی چون ایران، یونان و بابل ترکیب گشت. درهندوستان از قدیم الایام بیمارستان هایی تأسیس و به طوری که برخی مورخین آورده اند، از سوی بودا برای هر ده روستا یک طبیب تعیین و بیمارستانهایی نیز ساخته شد.[10]  ایران نیز به عنوان همسایه هندوستان، به خاطر داشتن روابط حسنه ، به لحاظ علمی و به خصوص جذب عناصر طب هندی ، نقش مهمی داشته است. هند علاوه بر صدور ادویه طبی به صورت مستقیم و غیر مستقیم با صدور دانش طبابت و داروسازی، بر همسایگان خود تأثیر گذاشت. طب هندی از عصر خسرو انوشیروان در میان ایرانیان نفوذ عمده ای پیدا کرد، لذا آراء و نظریه های طبی هندیان در جندی شاپور جایگاه و مقام ویژه ای یافت و طبییان بزرگ مکتب جندی شاپور را اعم از ایرانی، یونانی و سریانی، تحت تأثیر خود قرار داد و اطبای بزرگ ایرانی چون برزویه ی طبیب و دیگران از آن سود جستند.[11] آثار هندی در جندی شاپور به ویژه  در طب و داروسازی و ادبیات به زبان پارسی پهلوی ترجمه و کتبی مانند کلیله و دمنه و السیرک و همچنین داستان برلام[12]و یواسف[13]و سندبادنامه و بلوهر و بوذاسف از جمله ی آنان است[14] و حتی برزویه ی طبیب شخصا از سوی خسرو انوشیروان برای آوردن آثار هندی به مأموریت عازم هندوستان گشت. همچنین این پادشاه، پزشکی مسیحی به نام «بذ» را نیز برای گردآوری گیاهان طبی به آن دیار فرستاد که وی کتابی درباره ی مطالعات خود نوشته است. از مشاهیر پزشکی هندی در جندی شاپور می توان از کنکه، بازیکر، قلیرفل، سندباذ و ... نام برد که آنان در عملیات مربوط به پیوند و بخیه بسیاری از عملیات های جراحی متخصص بودند.

علاوه بر ارتباط پزشکی بین ایران و هند از طریق دانشگاه جندی شاپور برخی از کتابهای نجوم و اختر شناسی و ریاضیات هند در دوره ی ساسانیان از زبان سانسکریت به زبانهای ایرانی ترجمه شده و ترتیب قرار دادن و کاربرد زیج های نجومی را ایرانیان از هندوان آموختند و در راستای علم نجوم کتابی به نام «سیدهانته» که از زبان سانسکریت به زبان پارسی پهلوی ترجمه شد و نام آن را (سندهند)گذاشتند.[15] و همچنین در علم حساب و هندسه و سلسله ی اعداد الگوریتم نیز از اطلاعات دانشمندان هندی استفاده شد و کتبی مانند «چاناکیا» و «سوسرتا» و نظایر آن توسط ایرانیان از هندی ترجمه شد.

          کتاب کلیله و دمنه که توسط استاد دانشگاه جندی شاپور، برزویه ی طبیب از هندوستان به ایران آورده شد یکی از جواهر معروف آثار مشرق و فراهم آورده ی حکمای روشن بین هندی می باشد. این کتاب مجموعه ای از حکایات عبرت آموز از زبان حیوانات می باشد که هندیها امثال این حکایات را به صورت سینه به سینه به دوران بعد انتقال می دادند و هیچ کدام به صورت مدون نبودند که مجموعه ای از حکمای هندی برخی را به صورت مدون مانند کلیله و دمنه ایجاد کردند و در ایران استقبال پرشوری از آن به سبب عرضه کردن مطالب اخلاقیات شبیه ادبیات ایرانیان بود که به صورت پند و اندرز مقصود خود را می رسانید.[16] به غیر از مجموعه مدون کلیله و دمنه«پنجا تنترا»[17] می توان از «هیتوپادسا»[18] یا (تعلیم مفید) و کتاب «مهابراترا» نام برد.

 

روابط علمی دانشگاه جندی شاپور با روم:

          دانشگاه جندی شاپور نمونه ی برجسته ای از عهد بزرگ تمدن ادبی و فلسفی ایران در دوره ی ساسانیان و خصوصا خسرو انوشیروان است و در پی مهاجرت شماری از دانشمندان رومی از قلمرو بیزانس[19] به صورت مرکزی برای مبادله ی اطلاعات علمی و فلسفی درآمد. ایرانیان همواره از دانش یونان و روم استفاده کرده اند و در زمان ساسانیان اشخاصی بوده اند که کمابیش اوقات خود را منحصرا صرف مطالعات علمی می کردند و تردیدی نیست که این علما همه از طبقه ی رو حانیون بوده اند . [20]

          فلاسفه ی ایرانی، رومی و یونانی، بین ایران و روم در حال سفر و داد و ستد علمی بودند و نمونه ی مهم این داد و ستد در زمان خسرو انوشیروان دیده می شود که که دانشمندان فلسفه ی بیزانس و یونانی زیادی در ایران بودند و با آزادی که  برخوردار بودند به تعلیم و تعلم می پرداختند.[21]

زوستینین امپراطور روم شرقی(بیزانس)، در مقطعی از حکومتش، بر مسیحیت روم بسیار سخت گرفت و حتی فلاسفه را کافر دانست. او در سال 529 میلادی آکادمی آتن را که توسط افلاطون ساخته شده بود، بعد از نهصد سال قدمت تعطیل کرد و طالبان علم و فلسفه و فرهنگ یونان از تحصیل محروم شدند.[22] به دنبال این اقدام، دانشمندان روم شرقی به دربار ایران پناهنده شدند به طوری که هفت تن از فلاسفه معروف یونان[23] به ایران آمده و مورد عنایت و لطف انوشیروان قرار گرفتند و برای مدتها در ایران ماندند و یکی از بندهای عهدنامه ی صلحی که بین خسرو انوشیروان و امپراطور بیزانس، ژوستینین در سال 565 میلادی منعقد گردید، عفو و بازگشت حکما و فلاسفه به میهن خودشان بود.[24] با توجه به پیشرفت های طب یونانی نسبت به طب ایران و وراج و گسترش طب یونانی و هندی توسط پزشکان حاذق ، که باعث شد که آنان در دربار دولت ساسانی دارای حرمت و احترام مخصوص گردند، چنانکه شاپور دوم یک پزشک رومی بنام تیادروس داشت و حتی فرمان داد کلیسایی برای وی بنا کنند و به خواهش او بسیاری از اسیران هموطنش آزاد گردند.[25]  همچنین یزدگرد اول هم پزشکی رومی به نام «ماروتا» داشت و وی اسقف شهر فارقین بود و حتی گاهی از جانب یزدگرد به سفارت به روم می رفت و از پزشکان معروف خسرو اول می توان به جبرائیل درستبذ و استفان اوسی اشاره کرد[26] و همینطور معلم فلسفه ی انوشیروان طبیب و حکیمی به نام اورانیوس[27] بود که در سی امین سال حکومت وی یک کنفرانس بزرگ پزشکی به ریاست جبرائیل درستبذ تشکیل شد.

با توجه به اینکه در دانشگاه اسکندریه تحقیقات پزشکی جالینوس دارای اعتبار بود، آثار پزشکی جالینوس توسط حنین بن اسحق و جورجیوس بن بختیشوع و نوه اش جبرائیل از زبان یونانی به فارسی پهلوی ترجمه و رسالات پزشکی جالینوس در جندی شاپور تدریس می شد. از دیگر بزرگان علم پزشکی روم که آثارش در جندی شاپور تدریس می شد، می توان از اوریباسیوس نام برد.[28]

ریاضی و مهندسی و نجوم نیز به مانند فلسفه و طب در نزد ایرانیان از اعتبار خاصی برخوردار بود و در تدریس آن در جندی شاپور از منابع رومی استفاده می شد.

 

نتیجه گیری:

سلطنت خسرو اول یکی از درخشنده ترین دوره های عهد ساسانی بود و عهد بزرگ تمدن ادبی و فلسفی ایران با سلطنت وی آغاز شد. ایران در آن عصر چنان عظمتی یافت که حتی از عهد شاهپوران بزرگ نیز درگذشت و توسعه دامنه ی ادبیات و تربیت معنوی، این عهد را کیفیت مخصوص بخشید.

در این دوره دانشگاه علمی جندی شاپور که مرکز تلفیق و آموزش علوم از ملتها و اقوام گوناگون بود، به یکی از کانون های ارتباط علوم و داد و ستد علمی در میان ملتهای مختلف آن عصر بدل گردید. این دانشگاه به ویژه از لحاظ آموزش پزشکی در جهان آن روز بی مانند بود. در این دوره سعی شد تا نتیجه ی افکار و مطالعات ملل و اقوام مختلف به زبان پهلوی ترجمه شود و از آن برای تکمیل علوم ایرانی استفاده گردد و با اتخاذ این سیاستها از سوی شاهان ساسانی، دانشگاه جندی شاپور تبدیل به کانون مهم پژوهش های علمی عصر ساسانیان گردید و در پی مهاجرت شماری از دانشمندان رومی از قلمرو بیزانس و هند ، به صورت مرکزی برای مبادلات اطلاعات علمی و فلسفی و طبی در آمد. جندی شاپور بدین ترتیب به کانون همگرایی دانش پزشکی و ترجمه بدل گشت و طب یونانی و هندی را با سنت های ایرانی و آرامی تلفیق داد و این شهر نقطه اجتماع دانشمندان و دکترهای یونانی ،ایرانی و هندی بود که از سوی حکومت ایران دعوت شده و از حمایتشان برخوردار بود.

این نکته قابل تأمل است که در عصری که تعصبات دینی و اختلاف در دین و مذهب، بزرگترین مانع تفاهم ملتها بود، آموزشگاه جندی شاپور درهای خود را به روی دانشمندان و طالبان علم از هر کیش و مذهبی که بودند باز گذاشته اند و از کشورهای گوناگونی چون هند و روم علاوه بر ترجمه و تدریس کتب، از اساتید آن کشورها در تدریس هم استفاده می شد و از این طریق و با اقتباس معارف و گلچین علوم آنان ، روشهای خاصی برای خود ابداع کردند و در رشته های مختلف علوم به سرعت پیشرفت کردند.

 

منابع و مآخذ:

-اکبری، امیر: تاریخ اجتماعی ایران در عصر ساسانیان، بجنورد،دانشگاه آزاد اسلامی ،1382،

-اومستد:تاریخ پارس، ترجمه محمد مقدم، تهران:انتشارات ابن سینا، 1340

-بویل،تاریخ ایران  کمبریج (از سلوکیان تا فروپاشی ساسانیان)،ترجمه حسن انوشه،تهران،انتشارات امیرکبیر،1368.

-بیگدلی،علی:تاریخ یونان و روم،تهران:انتشارات دانشگاه پیام نور،1387.

-حمزه بن حسن اصفهانی:سنی الملوک الارض و الانبیاء، ترجمه جعفر شعار ، تهران،بی تا.

-دورانت، ویل: تاریخ تمدن(مشرق زمین گهواره تمدن)،تهران:انتشارات علمی و فرهنگی،1371،

-شهریار نقوی،سید حیدر:مقالات تاریخ وفرهنگ ایران در زمان ساسانیان ،گردآوری توسط ایرج زندپور،انتشارات وزارت فرهنگ و هنر،شرکت افست،آبان 1355

-قفطی: تاریخ الحکما، به کوشش بهمن دارابی، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1347،

-کریستین سن،آرتور:ایران در زمان ساسانیان،ترجمه رشید یاسمی ،تهران: انتشارات راستی نو،1388،

-کریستین سن ، آرتور:ایران در زمان ساسانیان، ترجمه رشید یاسمی ، تهران: انتشارات دنیای کتاب، 1368.

-کشاورزی،محمدعلی: تاریخ آموزش و پرورش در اسلام و ایران، تهران: نشر روزبهان، 1382،

-محمود آبادی ،سیدعلی اصغر: دانشگاه جندی شاپور، فصلنامه تخصصی تاریخ اسلام ،شماره 23، سال 6، پاییز 1384

-محمودی ملایری،محمد:فرهنگ ایران پیش از اسلام و آثار آن در تمدن اسلامی و ادبیات عربی:تهران،انتشارات  طوس،1374

-ممتحن،حسینعلی:نهضت علمی و ادبی ایران در روزگار خسرو انوشیروان ، مجله بررسی های تاریخی،شماره1،سال 10، فروردین و اردیبهشت 1354

-نجم آبادی ، محمود: تاریخ طب در ایران،تهران:انتشارات دانشگاه تهران، جلد اول، 1371.

 

 

  

             



[1] دانشجوی دکترای تاریخ باستان-دانشگاه میسور هندوستان- rahimghazi55@gmail.com

[2] حمزه بن حسن اصفهانی:سنی الملوک الارض و الانبیاء، ترجمه جعفر شعار ، تهران،بی تا، ص46.

[3] قفطی: تاریخ الحکما، به کوشش بهمن دارابی، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1347، ص 184.

[4] کریستین سن ، آرتور:ایران در زمان ساسانیان، ترجمه رشید یاسمی ، تهران: انتشارات دنیای کتاب، 1368. ص 546.

[5] دورانت، ویل: تاریخ تمدن(مشرق زمین گهواره تمدن)،تهران:انتشارات علمی و فرهنگی،1371، ص170.

[6] محمود آبادی ،سیدعلی اصغر: دانشگاه جندی شاپور، فصلنامه تخصصی تاریخ اسلام ،شماره 23، سال 6، پاییز 1384،ص7.

[7] محمودی ملایری،محمد:فرهنگ ایران پیش از اسلام و آثار آن در تمدن اسلامی و ادبیات عربی:تهران،انتشارات  طوس،1374،  ص238.

[8] کشاورزی،محمدعلی: تاریخ آموزش و پرورش در اسلام و ایران، تهران: نشر روزبهان، 1382،ص86.

[9] اکبری، امیر: تاریخ اجتماعی ایران در عصر ساسانیان، بجنورد،دانشگاه آزاد اسلامی ،1382،صص4-180.

[10] نجم آبادی ، محمود: تاریخ طب در ایران،تهران:انتشارات دانشگاه تهران، جلد اول، 1371، ص 373.

[11] محمودی ملایری،فرهنگ ایران پیش از اسلام و آثار آن در تمدن اسلامی و ادبیات عربی،صص4-243.

[12] Barlam

[13] Yosaph

[14] کریستین سن،آرتور:ایران در زمان ساسانیان،ترجمه رشید یاسمی ،تهران: انتشارات راستی نو،1388،ص443.

[15] شهریار نقوی،سید حیدر:مقالات تاریخ وفرهنگ ایران در زمان ساسانیان ،گردآوری توسط ایرج زندپور،انتشارات وزارت فرهنگ و هنر،شرکت افست،آبان 1355،ص182.

[16] کریستین سن،همان،ص445.

[17] Pantchatantra

[18] Hitopadesa

[19] Byzantium

[20] کریستین سن، همان، ص433.

[21] اومستد:تاریخ پارس، ترجمه محمد مقدم، تهران:انتشارات ابن سینا، 1340، ص 332.

[22] بویل،تاریخ ایران  کمبریج (از سلوکیان تا فروپاشی ساسانیان)،ترجمه حسن انوشه،تهران،انتشارات امیرکبیر،1368، ص258.

[23] 1-دمسقیوس سوریانیDamascios 2-سنیلبقیوس کیلیکیاییSimplicios 3-یولامیوس فروگیEulamios                4-پریسکیانوس لودیPeriscianos   5-هرمیاس فنیقی   6-دیوجانوس فنیقی   7-ایسیدوروس غزی

[24] کرستین سن،همان،صص3-442.

[25] ممتحن،حسینعلی:نهضت علمی و ادبی ایران در روزگار خسرو انوشیروان ، مجله بررسی های تاریخی،شماره1،سال 10، فروردین و اردیبهشت 1354،ص147.

[26] ممتحن،همان،ص148.

[27] Uranios

[28] بیگدلی،علی:تاریخ یونان و روم،تهران:انتشارات دانشگاه پیام نور،1387،صص3-232.

روابط ایران و هند در دوره ی ساسانیان


باسمه تعالی


 روابط ایران و هند در دوره ی ساسانیان


 عبدالرحیم قاضی[1]


 چکیده:   

  سابقه ی روابط ایران و هند ، بسیار طولانی است . نوشته های مورخان قرون گذشته و گزارشات به یادگار مانده از آنها و افسانه ها و نمایشنامه های باستانی هند صحت این مسئله را تصدیق می کند. آنچه از اسناد و مدارک ، در دسترس ما قرار گرفته اند،گویای وجود روابط و در نتیجه تشابه فراوان در تاریخ ایران و هند است که با یکدیگر پیوند و آشنایی داشتند. شباهتهایی بین قسمتهای قدیم اوستا و ودای هند وجود دارد که ناشی از روابطی است که بین اقوام آرین زبان قبل از جدایی است که بعضی در هند و بعضی دیگر در ایران مستقر گردیدند، وجود داشته است. از زمان فتح پنجاب توسط داریوش هخامنشی روابط ایران و هند گسترش یافت و پادشاهان سلسله ی موریا به رفتار پادشاهان هم عصرشان–هخامنشیان-توجه خاصی داشتند و از سازمانها و ساختمانهای همسایه شان الهام می گرفتند و حتی مورخینی مانند دکتر اسپونر و پوپ و اسمیس و ایلیف معتقدند که صورت چهارشیری که علامت ملی هندوستان نیز می باشد از پایه ستون مشهور آشوکا در سرنات –نزدیک بنارس- اقتباس و آن نیز از سر ستونهای تخت جمشید الهام گرفته شده است. در دوره ساسانی نیز ارتباطات تجاری و فرهنگی رونق گسترده داشت به نوعی که دین مسیح از طریق ایران به جنوب هند راه یافت و در آنجا کلیساهایی بنا شد و ساسانیان نیز سعی داشتند تمدن هند را بهتر بشناسند و به این منظور مأمورینی به هند اعزام کردند و از علم پزشکی و ادبیات آن دیار در این برهه از زمان استفاده شایانی کردند.


 کلید واژه:

 ساسانیان،گوپتا، سیاست، فرهنگ وهنر، اقتصاد، مذهب  


 مقدمه:

 این دوره فقط برای تاریخ ایران به تنهایی مهم نیست بلکه برای تمام جهان  اهمیت دارد و هیچگاه نفوذ اخلاقی مشرق در مغرب کاملتر از این دوره نشده بود و امپراطوری ساسانیان در بین تمدنهای بزرگ چون هند و چین و بیزانس پل مبادلات فکری بشر بود. دو تمدن هند و ایران با فرهنگی غنی و تمدنی کهن در طول تاریخ و از قرن ها پیش و زمان های دور، روابط تاریخی و فرهنگی مستحکم و پایاپایی با یکدیگر داشته اند و به قول جواهر لعل نهرو –نخست وزیر فقید هندوستان- ملت ایران و هند به قدری به هم نزدیک بودند که نمی توان در جای جای دنیا نشانی همانند این دو تمدن کهن یافت که به هم نزدیک باشند زیرا مردمان این دو تمدن دارای سابقه ای دیرین در نژاد و فرهنگ و از یک خاستگاه (آریایی) برخوردار بودند. مشترکات دو تمدن را می توان در زبان، آداب و رسوم و دیگر خصوصیات رفتاری و اخلاقی آن دو سرزمین یافت و از سوی دیگر، اثرات برجای مانده از فرهنگ ایرانیان بر فرهنگ هندیان در هزاره اخیر انکار ناپذیر است. زمانیکه کشور ایران به فرمان شاهان توانای ساسانی بود همسایگان ایران چه روم و چه هند و چه چین نیز شاهان برجسته و توانایی داشتند مانند خاندان هان و تانگ در چین و گوپتا در هند . دراین مقاله برای بررسی روابط ایران وهنددردوره ساسانی ابتدا نگاهی گذرا به دو امپراطوری ساسانی و گوپتا پرداخته و در ادامه روابط آن دو با یکدیگر در جنبه های مختلف مورد کنکاش قرار خواهند گرفت.


 ساسانیان:   

   سلسله ی ساسانی که نامش را از ساسان ، بزرگ پارس و موبد موبدان معبد آناهیتا در استخر گرفته ، از سده ی سوم تا سده ی هفتم میلادی در ایران حاکم بود و آخرین امپراطوری ایران را قبل از سلطه ی اسلام بر ایران شکل داد. این سلسله را اردشیر اول در سال 226 میلادی پس از شکست اردوان پنجم ،آخرین پادشاه پارت ، بنیان گذاشت . دوران ساسانی از نظر سیاسی و عقیدتی ، نماینده طغیان ملی ایرانیان علیه پارتیان بود و هدف آن نیز احیای امپراطوری هخامنشی بود[2] و خودشان را وارث آنان می دانستند و حکومتشان بر دو پایه دین و تمرکز سیاسی (برخلاف اشکانیان که ملوک الطوایفی بود) استوار بود.     از آغاز تا پایان فرمانروایی ساسانیان همواره فردی از دودمان ساسان پادشاه بود ، البته حکومت کوتاه مدت بهرام چوبین(بهرام ششم) و شهر براز را نباید نادیده گرفت. پادشاه را برگزیده خداوند و دارای حق الهی پادشاهی می دانستند . پادشاهان تا سده سوم میلادی از قدرت زیادی برخوردار بودند . در سده چهارم تا هنگامی که شاپور دوم به سن رشد برسد قدرت به دست روحانیت و اشراف بود.     خسرو اول(انوشیروان)در پی فرو نشاندن اغتشاشات مزدکی ، اشراف را دوباره سازماندهی کرد و در سده ی هفتم میلادی اعتبار و قدرت پادشاه چنان تنزل یافت که پادشاهان صرفا بازیچه دست اشراف بودند . البته این امر را انحطاط و سقوط دودمان ساسانی سهم بزرگی داشته است. [3]     ساسانیان در تحقق بلند پروازی های خود برای احیای امپراطوری هخامنشی در اواخر پادشاهی خسرو دوم(پرویز) به توسعه متهورانه قلمرو خود پرداختند، اما فتوح نظامی مانند فعالیتهای سیاسی طولانی آنها را ضعیف ساخت و سرانجام سپاهیان اسلام، ولایات را یکی پس از دیگری فتح کردند و چون ارتش ساسانی در دشتهای بین النهرین در هم شکست . دیگر سپاه ثابت و تربیت یافته ای وجود نداشت که در برابر فاتحان در ایستد و سرانجام حکومت ساسانی از هم پاشید. ساسانیان که بیش از چهار سده بر ایران فرمانروایی کرده اند (651-226م)با سلاطین هند از جمله پادشاهان سلسله ی گوپتا(550-320م) مناسبات دوستانه ای داشته اند که در این دوره پیش از هر زمان دیگری مشهود است. ایران ساسانی به عنوان قدرتی که بر بسیاری از سرزمین ها استیلا داشت، بر بسیاری از فرهنگها نیز تأثیر گذاشته و به نوبه ی خود از آنها تأثیر گرفته است. در سایه دودمان ساسانی ، ایران بار فرهنگی نیرومندی پیدا کرد که بر بسیاری از همسایگان تأثیر گذاشت ، در عین حال این کشور از توانایی ها و کمک های اقوام و ملل دیگر یاری گرفت و از تماس با جوامع همسایه یاری برد.


 گوپتا[4]:

 سلسله ی گوپتا که همزمان با ساسانیان در هند بود در مناطق شمال و مرکز هند حکومت می کردند و قسمتهای جنوبی هند در اختیار حکومت چالوکیه[5] بود. در سال 320میلادی در مگدها[6] (کلکته) بیهار جنوبی در امپراطوری هند سلطنتی مستقل به نام گوپتا تأسیس شد و قسمت عمده ای از شمال هندوستان را تحت سلطه ی خویش در آوردند. موسس این خاندان در جائی نزدیک به شهر پاتالی پوترا (شمال کلکته) فرمانروایی می کرد و برخی گمان کرده اند که بزرگان این خاندان اشخاص گمنامی بوده اند.[7] دوره گوپتا در تاریخ هند به دوره ی کلاسیک شناخته می شود.[8] این سلسله مورد حمایت برهمانان هندو قرار گرفت ، در عین حال در سایه آزادی های مذهبی ، بودائیان نیز توانستند در تبلیغ آئین خود موفقیت حاصل نمایند. از پادشاهان بزرگ سلسله ی گوپتا می توان از چاندرا گوپتای اول نام برد که سومین پادشاه خاندان گوپتا بود. وی با شاهزاده خانم لچوی[9] ازدواج کرد و لقب (مهاراج ادیراج)[10] یا شاهنشاه را بر خود نهاد و بر شمال هندوستان به جز پنجاب حکومت کرد.[11] وی معاصر با شاپور دوم ساسانی بود و به نام خود سکه ای ضرب کرد که نام همسرش در آن دیده می شود.[12] شاهانی را که او از بین برد اکثرا، به صورت ملوک الطوایفی بودند و بر امارتهای کوچک حکمرانی می کردند. وی در سال 325میلادی در گذشت و جانشینش سمدره گوپتا[13] پادشاهی بود که در لشکرکشی قدرتمند بود و یکی از شاهان بزرگ هند به شمار می رود. وی دارای طبع شعر هم بود و موسیقی می نواخت و دوره حکومت وی در هند به دوره ی انتشار علم و دانش مشهور می باشد[14] و سنگ نبشته هایی از عصر وی برجای مانده است و وی اگر چه نتوانست جهانگیر باشد لااقل هنرگیر شد. وی در سال 380م درگذشت و از دیگر پادشاهان قدرتمند این سلسله می توان به چاندراگوپتای دوم (415-380م) ملقب به (وکرم ادیتا)[15] یعنی پیروز جاوید اشاره کرد، وی در زمان پادشاهی پدرش در امور شاهی شریک بود و پس از آنکه بر دشمنان و رقبا چیره گشت این لقب را اختیار کرد.[16] وی کشورگشایی های زیادی نمود و به ساحل دریای عرب رسید و با ممالک بیگانه ارتباط برقرار کرد و سفرایی نیز به دربارهای ایران و روم روانه کرد. در عصر وی و پدرش، شمال هندوستان امن بود و مردم به آموختن علم و دانش رغبت داشتند. نمایشنامه نویس بزرگ هند به نام کالیداس در عصر وی و در دربار او می زیست.[17] در عصر وی مردم هند به آسودگی زیست می کردند و پادشاه نیز مانند شاهنشاه ایران دارای سپاهی بود که مستحفظ شخصی وی بودند، راهها امن بود و دین برهمایی نیز دین رسمی کشور بود و شاهان گوپتا در ضرب سکه هایشان از طلا و نقره استفاده میکردند.[18] آغاز ترقی گوپتائیان از چند نقطه نظر با برآمدن ساسانیان همانند بود از جمله : 1-درباره ی هر دو سلسله، مورخین اختلاف کرده اند، برخی گفته اند پیش از آنکه نخستین فرد موسس خانواده، ترقی کند رتبه و مقامی نداشت و برخی نوشته اند که پیش از آنکه شاهنشاهی تأسیس کنند، نیاکان موسس بر امارت مختصری حکومت داشتند . 2-ترقی موسس هر دو سلسله به سبب وصلتی شد که با دوده ی معروف و توانا داشتند. 3-هر دو خاندان کیشی را که ضعیف بود را تقویت کردند،کیش مزدیسنی در ایران و برهمنی در هند. 4-ساسانیان اوراق پراکنده و غیر مرتب اوستا را جمع کردند و به صورت کنونی در آوردند و گوپتاییان نیز ویدا را جمع آوری و مرتب کردند. 5-هر دو خاندان مروج علم و مربیان و دانشمندان بودند. 6-القابی که شاهان ساسانی و گوپتا در سنگ نبشته هایشان اختیار کردند به هم شبیه بود. مانند سمدره گوپتا که نیای اول و دوم را شاه و سوم را که پدرش بود شاهنشاه می خواند و همچنین شاپور نیاکان را شاه و پدرش را شاهنشاه خوانده است. 7-و اینکه نویسندگان بودایی هندوستان را به شانزده ایالت تقسیم کرده اند و اتفاقا در وندیداد اوستا نیز ایران به شانزده کشور تقسیم شده است.


 روابط سیاسی:  

     هند و ایران بر خلاف دیگر همسایگان ایران (روم در غرب و ترکان و اقوام وحشی در شرق و شمال شرقی) هیچگاه روابط خصمانه ای با یکدیگر نداشته اند و با وجود اینکه مورخین در منابع تاریخی در حد افراط به دنبال وقایع جنگی و لشکرکشی بودند از وجود جنگ میان این دو همسایه مطالب خاصی را ذکر نکرده اند اما گاهی از حملات منطقه ای شاهان ساسانی به استان های غربی هند اشاراتی شده است و گاها نیز از سفارتهایی بین دو کشور یاد می شود.     در زمان ساسانیان کوشانها در نواحی پاکستان امروزی و گوپتاها و متعاقب آن وردن ها در شمال و مرکز هندوستان و چالوکیه در قسمت جنوبی آن مملکت همزمان با پادشاهان ساسانی حکومت کردند. قلمرو ساسانیان که پس از شاهنشاهی هخامنشیان در زمان قبل از اسلام از پهناورترین امپراطوری های جهان محسوب می شد. شرق آن قسمتهایی از پنجاب و تا نزدیکیهای بمبئی و سکستان ، بلوچستان و کابل و قسمت اعظم کوشان تا شهر پیشاور بود[19] و حتی در قرن سوم میلادی تا مالوه در هندوستان مرکزی که بعدها یکی از مراکز عمده قدرت گوپتاییان شد، پیشرفت کرده بودند.[20] پنجاب در زمان اردشیر به تصرف ساسانیان در آمد که اخیرا سکه هایی نیز در آنجا کشف شده اند که از یک طرف به شکل پادشاهان ساسانی و از سوی دیگر شبیه شاهان کوشانی ضرب شده است.[21] پس از اردشیر در زمان شاپور اول تصور می شود که وی نیز مناطقی از هند را در اختیار داشته است زیرا در کتیبه شاپور اول در کعبه ی زرتشت (نقش رستم) به خط پهلوی از قسمتهایی از هند اشاره شده است.[22] پس از وی بهرام دوم(293-276م) تا شمال و غرب هندوستان پیش رفته است[23] و در این زمان گجرات و مالوا زیر نفوذ ساسانیان بودند که در زمان چاندرا گوپتای دوم(400-390م) باز به فرمان شاهان هندی درآمد و کالیداس-نمایشنامه نویس هندی- مرز این دو کشور را رودخانه سند(ایندوس) می دانست.[24] بهرام گور(438-421م) بر طبق نوشته های مورخین اسلامی از سرزمین هند به صورت ناشناس بازدید کرده است[25] و یکی از همسران ایشان نیز هندی بوده است.[26] در زمان خسرو انوشیروان(579-531م) روابط ایران و هند پیش از گذشته توسعه و گسترش یافت و سفرای متعددی بین دو کشور مبادله گردیدند و رفت و آمد بین اتباع دو کشور بیشتر شد و کشتی ها پیوسته به بنادر ایران و هند در حال رفت و آمد بودند[27] بین خسرو پرویز و پادشاهان هند جنوبی(چالوکیه)، پولاکسین دوم(628-590م)سفرایی مبادله شد و هدایا و تحفی نیز مبادله گشت. هدایائیکه از جانب پادشاه هند نقدیم خسرو پرویز شد عبارتند از فیل، شمشیر، باز سفید، پارچه های زربفت و ... بودند.[28] درباره علل ایجاد روابط بین ایران و هند در زمان خسرو پرویز گفته شده که «هرشه وردنه» پادشاه شمال هند به کشور پولاکسین دوم(چالوکیه) که در جنوب هند بود لشکر کشید و از این رو پولاکسین با دوستی خود با خسرو پرویز در فکر این بود که در صورت حملات مجدد از ساسانیان طلب یاری کند.[29] علاوه براین مبادلات مورخین از مبادلات نظامی چون فیل یاد می کنند و فیل که به عنوان وجه مشخصه ی سپاه ساسانی در تمام دوران است قطعا از طریق هند وارد ایران شده است و وجود فیل در سپاه ایران خصوصا در مقابل اعراب را اکثر مورخین اسلامی هم بدان اشاره کرده اند. پس از خسرو پرویز ایران که دوره آشوب و هرج و مرج را می گذرانید و تقریبا دیگر نشانه ای از این روابط سیاسی بین دو کشور در منابع مشاهده نمی گردد. با آمدن اسلام نیز برخی از ایرانیان به هند مهاجرت کردند و در آن دیار ساکن، و فرهنگ ایران را با نام خود در آنجا زنده نگاه داشتند.


 روابط اقتصادی:   

   ساسانیان به علت دارا بودن موقعیت جغرافیایی خاص در بازرگانی دارای جایگاه ویژه ای بودند، راه خشکی جاده ابریشم و راه دریایی جاده ادویه از مناطق حکومت ساسانیان عبور می کرد و بدین خاطر یکی از پرسودترین مسیرهای بازرگانی یعنی راه های مواصلاتی شرق و غرب، تحت سیطره ی آنان بود و در نتیجه کشور هندوستان نیز در آن زمان از طریق خشکی و آبی با امپراطوری ساسانیان در ارتباط بود. از راه زمین قافله به پیشاور کنونی(پایتخت کوشانیان) رسیده و از دره خیبر گذشته به بلخ(باکتریا) می آمدند و از آنجا یا به شمال و رو به کشور سغدیا یا به شرق و رو به ترکستان و چین و یا به سوی مغرب و رو به خراسان می رفتند و از آنجا به ری و همدان که می رسیدند از آنجا به آذرپاتگان(آذربایجان) و قفقاز و یا اینکه به کرمانشاه و عراق و از آنجا به شام(سوریه) و روم و یا اینکه به جنوب و سوی خوزستان و عربستان می رفتند و از طریق راه آبی نیز کشتی ها از دهانه ی رود سند حرکت و از سواحل ایران به شط العرب می رسیدند و از آنجا به رود فرات و برخی نیز از دجله به تیسفون و یا شهر بلاش(ولگاش) آمده به مرز روم   می رفتندیا از طریق دریای عرب به جنوب شبه جزیره عربستان و از طریق دریای سرخ به جزیره سینا رسیده و از آنجا به شام یا اسکندریه یا روم می رفتند.[30]     راه دریایی نیز نزد ساسانیان از اهمیت خاصی برخوردار بود زیرا روز دهم ماه زردشتی که به نام آوان(آبان) نامیده می شد برای سفر دریایی و آبی میمون شمرده می شد و همچنین اردشیر خلیج فارس را بخت اردشیر نامید و فرمان داد که آتش وهرام در ساحل دریا بر تخت شود و فروزان بماند[31] و در زمان وی بازرگانان با استفاده از بادهای موسمی بطور مستقیم از خلیج فارس عازم هندوستان و سیلان(سریلانکا) می شدند و ادویه و ابریشم و دیگر کالاهای نفیس را با خود می آوردند.[32] اولین ذکری که از کشتی های ساسانیان در اقیانوس هند شد در تاریخ «پالادیوس» می باشد که در قرن چهارم می زیسته است، پس از آن در سالنامه نسطوری راجع به دادوستد با هند و سیلان در زمان سلطنت یزدگرد اول سخن رفته است.[33] کنترل تجارت بر خلیج فارس نه تنها مهم بود بلکه جاهای دیگری نیز وجود داشت که ساسانیان در آرزوی سلطه بر آن بودند. می دانیم که در اواخر دوره ی ساسانیان، آنان بر دریاها چیره بودند، زیرا ساسانیان با بیزانس در رقابت بودند و بر سر امتیازات تجاری تا سرزمین سریلانکا با یکدیگر در کشمکش بودند. ظاهرا ساسانیان در مالزی هم کوچ نشین هایی ایجاد کرده بودند ولی این کوچ نشینها مستعمره ی نظامی نبودند. اسبان ایرانی با کشتی جهت تجارت به سیلان برده می شده اند و حتی در مسقط نیز جهت توسعهی تجاری بندری در زمان خسرو انوشیروان تأسیس گردیده بود.[34]  سیلان نیز جزیره ای است که دارای موقعیت ممتازی می باشد زیرا محل رفت و آمد کشتی های بسیار از تمام قسمتهای هند ،ایران،حبشه و روم است و از دورترین ممالک یعنی «نزی نیستا» و «اندونشیا» و سایر مکانهای تجارتی ابریشم،میخک،چوب،صندل دریافت و از آنجا به بازارهای دیگر سو مانند «ماله» که مرکز پرورش فلفل و «کالیانا» محل صدور مس و چوب و پارچه است ، صادر می شود. در سند نیز که مشک و روغن گرچک و سنبل هندی بدست می آید به ایران و روم ارسال می شود.[35] از کالاهای معروف هندی می توان به فولاد و شمشیر اشاره کرد که در منابع ایرانی زیادی آمده است.در زبان عربی دوره جاهلیت کلمه شمشیر (مهند) بوده است که به معنای (از هند) یا (هندی)می باشد[36] و مضمون این عبارات در اشعار فردوسی نیز آمده است[37] و همچنین در کارنامه اردشیر بابکان نیز به آن اشاره شده است.[38] هندیان به خاطر مهارتشان در آب دادن فولاد و آگاهی بر ساختن تیغهای دمشقی که اعراب از ایرانیان فرا گرفتند و احتمالا ایرانیان خود آن را از هندیان فرا گرفته اند ، شهرت دارد، زیرا بومیان هندی توانستند با آمیختن کربن با فولاد به اندازه لازم شمشیرهایی با کیفیت مطلوب تهیه کنند.[39]


 روابط علمی،فرهنگی و هنری:     

در عصر ساسانیان روابط دوران کهن ایران و هند از نو تجدید یافت . بخصوص از اواخر عهد ساسانی که ایران بی وقفه هم مرز هندوستان بوده است و آثار این ارتباط بیشتر نمایان است. برجسته ترین نمونه این ارتباط نقش هایی بر احجار هندی در اواخر عصر ساسانیان در غارهای معروف آجانتا(در نزدیکی اورنگ آباد کنونی) در نقاشی های سقف و دیوار آن می باشد که تاریخ آن اوایل قرن هفتم میلادی است. در آنجا تصویر پادشاه هند جنوبی(چالوکیه) پولاکسین دوم منقوش است که هیئت اعزامی از دربار خسرو پرویز دوم را می پذیرد جامه ها و سلاحها و زینت آلات و چهره و اندام ایرانیان در آن تصاویر به خوبی مشهود است.[40] همزمان با این نفوذ تمدن و فرهنگ ایرانی در هند ، از جانب هند نیز نفوذ متقابلی در دنیای ایرانی اعمال می شد. بسیاری از طرح های جدید هنری را که در این دوره نمایان می شود مثل اژدهای طاووس شکل ،خروس و گلهای مارپیچ از اصل هندیست.[41] حتی این نفوذ در هنر موزاییک سازی نیز قابل مشاهده است چنانکه موزاییک سازان بیشاپور زیبایی بدن انسان را در آثار خود نشان دادند که این پیکرها با حالات مخصوص سبک هندی که اقتباس و تقلیدی از نمونه های پیکر سازی عصر گوپتاییان است، ترسیم شده است.[42] در شاهنامه فردوسی نیز آمده است که بهرام گور که اهل بزم و موسیقی بود از شنگل، شاه هند تقاضارامشگروخواننده کردکه بااعزام آنان،آلات و فن موسیقی هندی به ایرانیان آموزش داده شد[43]و همچنین با نظر خسرو انوشیروان و اعزام برزویه طبیب به دیار هند نسبت به انتقال کتاب کلیله و دمنه به ایران جهت ترجمه، اقداماتی صورت گرفت و این کتاب که تألیف آن به قرنهای سوم و چهارم میلادی برمی گردد مربوط به اخلاق و فلسفه ی هندی می باشد که شاید اولین زبانی که از سانسکریت ترجمه شده، پارسی باشد.     علاقه ی ایرانیان به اندیشه و علوم هندی در دوره ی ساسانیان از ترجمه ی آثار هندی به پارسی میانه در زمینه ی ریاضیات، نجوم، پزشکی، و ادبیات مانند پنجه تنترا(کلیله و دمنه) آشکار است و همچنین وجود اساتیدی در دانشگاه جندی شاپور از میان هندیان خصوصا در علم پزشکی وجود روابط علمی نزدیم را تأیید می کند. در نامه ی تنسر هندیان به زیرکی ممتازند و داستان رجزخوانی متقابل پادشاه هند و خسرو انوشیروان بر سر اختراع شطرنج توسط هندیان و نرد توسط ایرانیان به زبان پهلوی آمده و چنین بازتابی از مبادلات فرهنگی ایران و هند در شاهنامه ی فردوسی هم نوشته شده است.     در نقش رستم سنگ نبشته ای وجود دارد که مربوط به زمان حکومت نرسی است و معروف به نقش پایکولی می باشد و اشکال مهمانان در مراسم تاجگذاری پادشاه در آن حک شده است که قسمتی از آن شامل مهمانان ساکائی از بخش کاتیاوار هندوستان موضوع مسافرت هندیان به ایران می باشد.


 روابط مذهبی

: -مذهب مانی:  

   مانی پیامبر ایرانی که در زمان شاهپور اول ساسانی دعوت خود را آشکار نمود پس از آنکه مورد بی مهری قرار گرفت به هند رفت و مدتی در آنجا بود و پیروانی چند بدست آورد.[44] وی در سال 216 میلادی بدنیا آمد و پس از منصوب شدن به پیامبری ، پدر و بزرگان قومش را به کیش خود درآورد، با این وجود آغاز فعالیت های رسالتی مانی چنانچه انتظار می رود در بین النهرین نبود بلکه از هندوستان شروع شد و او خود راجع به این مطالب در یک متن قبطی می گوید: دراواخر سلطنت اردشیر تعلیم آغاز کردم و به طرف هندوستان روانه شدم. من به آنها امید زندگی را آموختم و در آنجا گروه منتخبی را برگزیدم[45]. مذهب بودایی هند تأثیر زیادی در تفکر مانی بر جای گذاشت و این اثر در سازمان دینی او ، همچنین در روشهایی که برای تعلیم مرام خود به توده ی مردم انتخاب کرد، مشهود است. برخی از عقاید مانی از خصوصیات مذهب هندوایرانی برخوردار است که نمونه هایی از آن مانند درباره ی چگونگی صعود روح بعد از مرگ می باشد[46] که آشکارا از مراجع هند و ایرانی در تعالیم ود الگو برداری کرده است [47] در کل مذهب مانی به صورت التقاطی و از عناصر زرتشت و بودا و مسیح تألیف شده است. مانویان ایران بعد از اعدام مانی مورد اذیت و آزار قرار گرفتند و بسیاری از آنان به هند مهاجرت کردند زیرا در هند زمینه ی پذیرش آنان به خاطر فعالیتهای مانی در آنجا، وجود داشت.[48]


 -مذهب بودا:  

   آئین بودا یکی از مذاهب قدیمی است که در هند بوجود آمد و در بسیاری از کشورهای همسایه و غیر همسایه نفوذ کرد، ایران که همسایه نزدیک هند بود در زمان ساسانیان این آئین در اوج زمان نفوذ و گسترش خود در ایران بود. پس از مذهب ودا و برهما که نتوانست در میان عامه ی مردم هند گسترش یابد شخصی به نام سیدهارتا در سال 563 میلادی در هند بدنیا آمد و زمینه ساز ظهور مذهب جدید بودا گشت.[49] بودا در سخنان خود از فضیلت،اعتدال و میانه روی صحبت می کرد و افراط و تفریط در عیش نوش و تن پروری و همچنین ریاضت و زهد را نکوهش می کرد و حد وسط را تنها طریق به سعادت می دانست. پس از مرگش دین وی طی قرنها در مشرق و جنوب آسیا گسترش یافت. در دین بودا بر خلاف دین برهمایی رسم طبقاتی از میان رفته بود و همین امر به رواج آن در میان طبقات عامه ی مردم کمک می کرد. دین بودا از طریق حکومت کوشان در شرق ساسانیان وارد کشور و در مناطق شرقی ایران نفوذ کرد.[50] در زمان شاهپور، ساسانیان با از بین بردن امپراطوری کوشان ناخواسته این مذهب را وارد قلمرو ساسانیان کردند و با تبلیغات گسترده اش حتی به نواحی مرکزی ایران سرایت کرد و به حدی نفوذ کرد که پیروز برادر شاهپور اول تحت تأثیر این دین قرار گرفت.


 -نفوذ مسیحیت در هند توسط ایرانیان:    

  یکی از ادیانی که ایرانیان در زمان ساسانیان نقش مهمی در نفوذ و گسترش آن در سرزمین هند را داشتند، مسیحیت بود. مسیحیت و خصوصا فرقه نسطوری آن توسط ایرانیان به هند گسترش یافت. با وجود عزیمت مبلغین مسیحی به هند بیشترین دلیل گسترش آن از طریق راه های تجاری دریایی و خشکی بود، خصوصا راه دریا که در زمان ساسانیان میان ایران و هند بسیار گسترش یافته بود و حتی بازرگانان نیز تبلیغ دین می کردند و بدین خاطر در اقصی نقاط جنوب هند و سیلان و چین مسیحیانی را می یابیم که نیاکانشان از عصر ساسانی بدین دین گرویدند.[51]در برخی ازشهرهای حوالی شهر بزرگ مدرس درهند کلیساهایی وجود داردکه توسط نسطوریان تأسیس شده و در دور صلیب کلیساها کتیبه هایی به زبان پهلوی دیده می شود.[52] عبارات پهلوی این کتیبه ها در کلیساهای مختلف فرق چندانی با هم ندارند و هرکدام مشتمل بر دوازده کلمه می باشد . مسیحیت نسطوری گرچه در ایران متولد نشده بود ولی در زیر حمایت های پادشاهان ساسانی در ایران رشد و تکامل یافت و بنابراین هرجا که می رفت تحت نام مسیحیت ایرانی نامیده می شد. این مذهب توسط ایرانیان در هند نفوذ کرد و با خود بسیاری از مظاهر فرهنگ ایرانی از جمله زبان پهلوی را به هند برد.


 نتیجه گیری:  

   ایرانی ها و مردم شبه قاره هند در اصل از یک نژاد (آریا) بوده و از آن منشعب شده اند. هندی ها و ایرانی ها مانند دو برادر آسیایی هستند که قرنهای دراز در یک ناحیه و در کنار هم زندگی کرده اند. نژاد مشترک زمینه ساز تاریخ مشترک و در نهایت علائق مشترک، که داشتن باورهای مشترک را اجتناب ناپذیر می سازد، می باشد.در طول تاریخ ایرانیان وهندی ها با یکدیگر به صورت مختلف طی طریق کرده اند، گاهی به صورت دوستان مشترک در کنار هم و گاهی به صورت دشمنانی در حال جنگ و رودرروی هم قرار داشتند.گاهی ایران مأمن هندیان می شدوگاهی هند پناهگاه ایرانیان بود.در دوره ی ساسانیان هندیان وایرانیان از گذشته تاریخی خود تا اندازه ای دور شده بودند و شاید خود نیز این را نمی دانستند که گذشته ای مشترک با هم دارند، در این زمان تفاوتهای فرهنگی این دو نیز بیشتر شده بود و همین تفاوتها باعث تأثیر گذاری بر یکدیگر می شد.     اگر چه ایران در زمان ساسانی از لحاظ علمی بسیار از تمدن همسایه تأثیر پذیرفت اما در زمینه ی هنر که یکی از عناصر اصلی فرهنگی است تأثیرگذار بود و از لحاظ مذهبی گرچه روحانیت متعصب زرتشت اجازه فعالیت به هیچ دین دیگری را نمی داد اما شاهد نفوذ و گسترش دو دین مهم خارجی یعنی بودا و مسیحیت بودیم که در فرهنگ این مملکت تأثیر گذاشت اما در مقابل از طریق مانی و دینش و همچنین فرقه مسیحی نسطوری که پرورش یافته ی ایران بود تأثیراتی بر هند گذاشت.     اینگونه بود که اگر ملتی بخواهد پیشرفت کند نباید به داشته های خود بسنده کند و درهای خود را به روی تمدنهای دیگر ببندد بلکه بهترین های فرهنگ خارجی را اقتباس و از تجارب ملل مختلف در رشد و پیشرفت خود استفاده کند. همان کاری که ساسانیان انجام دادند که از مظاهر آن می توان به مدرسه جندی شاپور اشاره کرد.

-----------------------------------

 [1] دانشجوی دکترای تاریخ باستان- دانشگاه میسور هندوستان – rahimghazi55@gmail.com

 [2] بوسایلی،ماریو و امبرتو شراتو : هنر پارتی و ساسانی، ترجمه دکتر یعقوب آژند ، تهران: انتشارات مولی،1383،ص35.

 [3] یارشاطر ،احسان: تاریخ ایران کمبریج(قسمت اول –جلدسوم)،ترجمه حسن انوشه،تهران:انتشارات امیرکبیر، 1372،صص 6-234.

 [4] Guptas

[5 Chalukyas

[6] Magadha [7] Smith , Vincent :The Oxford History of India , Third Edition , Edition by Percival spear, university press Oxford,1961,p.164 [8] The Encyclopedia Americana – International Edition , complete in thirty Vol.1 ,copy light 1988,p.42 [9] Lichehavi [10] Maharaja Adhiraja [11] Majumdar, Advanced History of India ,London ,Mc Milan 8 Co.,LTD,1958,p.144 [12]

مهرین،عباس: همسایگان ایران در عصر ساسانی،تهران:عطایی،1351،ص232.

 [13] Smudra Gupta

 [14] مهرین، همان،صص6-145.

 [15] Vikram Adyta [16] مهرین،همان،ص148.

 [17] مهرین،همان،ص237.

 [18] مهرین،همان،ص171.

 [19] سامی،علی:تمدن ساسانی ،جلد2،شیراز:دانشکده ادبیات دانشگاه شیراز،1342،ص251

 [20] گوئتز:میراث ایران،زیر نظر آربری ، ترجمه احمد بیرشک و دیگران، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب،1336، ص154.

 [21] سایکس ،سرپرسی: تاریخ ایران،جلداول،ترجمه فخر داعی،تهران:انتشارات زوار،1335،ص536.

 [22] شهریار نقوی،سید حیدر:ساسانیان و هند و پاکستان،انتشارات وزارت فرهنگ و هنر،ص 172.

 [23] مهرین،همان،ص226.

 [24] شوشتری(مهرین)،عباس:ایران نامه،تهران:انتشارات آسیا،1342،ص314.

 [25] بلعمی:تاریخ بلعمی،به تصحیح محمدتقی بهار،تهران:انتشارات دانشگاه تهران،1341،ص945.

 [26] طبری،محمد بن جریر:تاریخ الرسل والملوک(تاریخ طبری)،محمد ابوالفضل ابراهیم،بیروت:الجزءالثانی،ص625.و ابن الثیر،عزالدین:تاریخ الکامل، ترجمه دکتر سید حسین روحانی،جلد دوم،تهران:انتشارات اساطیر،1370،صص2-471.

 [27] Tenet, j. e. , Ceylon , Vol1. , London , 1860 , p. 589 [28] دورانت، ویل: تاریخ تمدن(مشرق زمین گهواره تمدن)،تهران:انتشارات علمی و فرهنگی،1371،ص658.

 [29] شوشتری،ایران نامه،ص316.

 [30] مهرین،همسایگان ایران،صص3-251.

 [31] نامعلوم:کارنامه اردشیر بابکان،بهرام فره وشی، تهران:انتشارات دانشگاه تهران،1354،ص47.

 [32] حورانی،جرج:دریانوردی عرب در دریای هند در روزگار باستان و در نخستین سده های میانی، ترجمه دکتر محمد مقدم،تهران :انتشارات ابن سینا،1338،ص38.

 [33] وایتهاوس و آندرو ویلیامسن: بازرگانی دریایی ساسانیان،ترجمه گیو آقاسی، تهران:انتشارات کتیبه، بیتا،ص48.

 [34] دریایی،تورج: تاریخ و فرهنگ ساسانی،ترجمه مهرداد قدرت ایزجی،انتشارات ققنوس،تهران،چاپ دوم،1384،ص50.

 [35] پروکوپیوس ،جنگهای ایران و روم،ترجمعه سعیدی،تهران:بنگاه ترجمه و نشر کتاب،1338،ص104.

 [36] نهرو،جواهر لعل:کشف هند،ترجمه محمود تفضلی،تهران:انتشارات امیرکبیر،1361،ص191.

 [37] فردوسی،ابوالقاسم:شاهنامه،ویراستار مهدی قریب و محمدعلی بهبودی،جلد سوم،انتشارات توس،1373،ص377.

 [38] کارنامه اردشیر بابکان، همان، ص 31.

 [39] نهرو،همان،ص190.

 [40] Zimmer , The Art of Indian Asia , its mythology and transformation , vol1 , p.356و طبری،ج2،ص123.

 [41] گوئتز،همان،ص145.

 [42] گیرشمن،رومن:ایران از آغاز تا اسلام،محمد معین،تهران:بنگاه ترجمه و نشر کتاب،1344،ص214.

 [43] پیرنیا،حسن:تاریخ ایران باستان،تهران:انتشارات دنیای کتاب ،1375،ص313.

 [44] بیرونی،ابوریحان:تحقیق مالهند، منوچهر صدوقی،تهران:موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1362،ص38.

 [45] ویدن گرن،گئو:مانی و تعلیمات او،ترجمه نزهت صفایی اصفهانی،تهران:نشر مرکز،1367،42.

 [46] ویدن گرن،همان،ص86.

 [47] ویدن گرن،همان،ص182.

 [48] ابن عبری:تاریخ ایران باستان،ترجمه محمد جواد مشکور،تهران:چاپ موسوی ، 1326، ص 43.

 [49] مشکور،محمدجواد: ایران در عهد باستان،تهران: انتشارات اشرفی،1357،ص314.

 [50] آذری،علاءالدین:تاریخ روابط ایران و چین،تهران: انتشارات امیرکبیر،1367،ص131.

 [51] شوشتری،کیشهای ایران در عصر ساسانی، ص100.

 [52] شهریار نقوی، ساسانیان و هند و پاکستان،ص 178.


منابع و مآخذ:

-آذری،علاءالدین:تاریخ روابط ایران و چین،تهران: انتشارات امیرکبیر،1367.

-ابن الثیر،عزالدین:تاریخ الکامل، ترجمه دکتر سید حسین روحانی،جلد دوم،تهران:انتشارات اساطیر،1370.

-ابن عبری:تاریخ ایران باستان،ترجمه محمد جواد مشکور،تهران:چاپ موسوی ، 1326.

-ارشاد،فرهنگ:مهاجرت تاریخی ایرانیان به هند،تهران:موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی،1365.

-بلعمی:تاریخ بلعمی،به تصحیح محمدتقی بهار،تهران:انتشارات دانشگاه تهران،1341.

-بوسایلی،ماریو و امبرتو شراتو:هنر پارتی و ساسانی،ترجمه دکتر یعقوب آژند،تهران: انتشارات مولی،1383.

-بیرونی،ابوریحان:تحقیق مالهند، منوچهر صدوقی،تهران:موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1362.-پروکوپیوس ،جنگهای ایران و روم،ترجمعه سعیدی،تهران:بنگاه ترجمه و نشر کتاب،1338.

-پیرنیا،حسن:تاریخ ایران باستان،تهران:انتشارات دنیای کتاب ،1375.

-تفضلی،احمد:تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام،تهران:انتشارات سخن،1376.

-حکمت،علی اصغر:سرزمین هند،تهران:انتشارات امیرکبیر،1348.

- ------------: نقش پارسی بر احجار هند،تهران:کتابخانه ابن سینا،1337.

-حورانی،جرج:دریانوردی عرب در دریای هند در روزگار باستان و در نخستین سده های میانی، ترجمه دکتر محمد مقدم،تهران :انتشارات ابن سینا،1338.

-دریایی،تورج:شاهنشاهی ساسانیان،ترجمه مرتضی ثاقب فر،تهران:انتشارات ققنوس،1383.

- ---------:تاریخ و فرهنگ ساسانی،ترجمه مهرداد قدرت ایزجی،انتشارات ققنوس،تهران،چاپ دوم،1384.

-دورانت، ویل: تاریخ تمدن(مشرق زمین گهواره تمدن)،ترجمه آریان پور،تهران:انتشارات علمی و فرهنگی،1371.

-سامی،علی:تمدن ساسانی ،جلد2،شیراز:دانشکده ادبیات دانشگاه شیراز،1342.

-سایکس ،سرپرسی: تاریخ ایران،جلداول،ترجمه فخر داعی،تهران:انتشارات زوار،1335.

-شوشتری(مهرین)،عباس:ایران نامه،تهران:انتشارات آسیا،1342.

-شهریار نقوی،سید حیدر:ساسانیان و هند و پاکستان،انتشارات وزارت فرهنگ و هنر، بی تا.

-طبری،محمد بن جریر:تاریخ الرسل والملوک(تاریخ طبری)،محمد ابوالفضل ابراهیم،بیروت: الجزء الثانی.

-فردوسی،ابوالقاسم:شاهنامه،ویراستار مهدی قریب و محمدعلی بهبودی،جلد سوم،انتشارات توس،1373.

-فشارکی ،محمد:نظری بر روابط ایران و هند،اصفهان:انتشارات تأیید،1348.

-کریستین سن،آرتور:ایران در زمان ساسانیان،ترجمه رشید یاسمی،تهران:انتشارات راستی نو،1388.

-گوئتز:میراث ایران،زیر نظر آربری،ترجمه احمد بیرشک و دیگران، تهران:بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1336.-گیرشمن،رومن:ایران از آغاز تا اسلام،محمد معین،تهران:بنگاه ترجمه و نشر کتاب،1344.

-مشکور،محمدجواد: ایران در عهد باستان،تهران: انتشارات اشرفی،1357.

-مهرین،عباس: همسایگان ایران در عصر ساسانی،تهران:عطایی،1351.

- ناشناخته:کارنامه اردشیر بابکان،بهرام فره وشی، تهران:انتشارات دانشگاه تهران،1354.

-نفیسی،سعید:تاریخ تمدن ساسانی، تهران: دانشگاه تهران ،1344.

-نهرو،جواهر لعل:کشف هند،ترجمه محمود تفضلی،تهران:انتشارات امیرکبیر،1361.

-وایتهاوس و آندرو ویلیامسن: بازرگانی دریایی ساسانیان،ترجمه گیو آقاسی، تهران:انتشارات کتیبه، بیتا.

-ویدن گرن،گئو:مانی و تعلیمات او،ترجمه نزهت صفایی اصفهانی،تهران:نشر مرکز،1367.

-یارشاطر،احسان:تاریخ ایران کمبریج(قسمت اول،جلد3)،ترجمه حسن انوشه،تهران:انتشارات امیرکبیر،1372.

Majumdar, Advanced History of India ,London ,Mc Milan 8 Co.,LTD,1958. Smith , Vincent :The Oxford History of India , Third Edition , Edition by Percival spear, university press Oxford,1961

.The Encyclopedia Americana – International Edition , complete in thirty Vol.1. ,copy light 1988.Tenet, j. e.,

 Ceylon, Vol1. , London, 1860.Zimmer, The Art of Indian Asia, its mythology and transformation, vol1.