باسمه
تعالی
روابط
ایران و هند در دوره ی ساسانیان
عبدالرحیم
قاضی[1]
چکیده:
سابقه ی روابط ایران و هند ، بسیار طولانی است
. نوشته های مورخان قرون گذشته و گزارشات به یادگار مانده از آنها و افسانه ها و
نمایشنامه های باستانی هند صحت این مسئله را تصدیق می کند. آنچه از اسناد و مدارک
، در دسترس ما قرار گرفته اند،گویای وجود روابط و در نتیجه تشابه فراوان در تاریخ
ایران و هند است که با یکدیگر پیوند و آشنایی داشتند. شباهتهایی بین قسمتهای قدیم
اوستا و ودای هند وجود دارد که ناشی از روابطی است که بین اقوام آرین زبان قبل از جدایی
است که بعضی در هند و بعضی دیگر در ایران مستقر گردیدند، وجود داشته است. از زمان
فتح پنجاب توسط داریوش هخامنشی روابط ایران و هند گسترش یافت و پادشاهان سلسله ی
موریا به رفتار پادشاهان هم عصرشان–هخامنشیان-توجه
خاصی داشتند و از سازمانها و ساختمانهای همسایه شان الهام می گرفتند و حتی مورخینی
مانند دکتر اسپونر و پوپ و اسمیس و ایلیف معتقدند که صورت چهارشیری که علامت ملی
هندوستان نیز می باشد از پایه ستون مشهور آشوکا در سرنات –نزدیک
بنارس- اقتباس و آن نیز از سر ستونهای تخت جمشید الهام گرفته شده است.
در
دوره ساسانی نیز ارتباطات تجاری و فرهنگی رونق گسترده داشت به نوعی که دین مسیح از
طریق ایران به جنوب هند راه یافت و در آنجا کلیساهایی بنا شد و ساسانیان نیز سعی
داشتند تمدن هند را بهتر بشناسند و به این منظور مأمورینی به هند اعزام کردند و از
علم پزشکی و ادبیات آن دیار در این برهه از زمان استفاده شایانی کردند.
کلید واژه:
ساسانیان،گوپتا،
سیاست، فرهنگ وهنر، اقتصاد، مذهب
مقدمه:
این
دوره فقط برای تاریخ ایران به تنهایی مهم نیست بلکه برای تمام جهان اهمیت دارد و هیچگاه نفوذ اخلاقی مشرق در مغرب
کاملتر از این دوره نشده بود و امپراطوری ساسانیان در بین تمدنهای بزرگ چون هند و
چین و بیزانس پل مبادلات فکری بشر بود. دو تمدن هند و ایران با فرهنگی غنی و تمدنی
کهن در طول تاریخ و از قرن ها پیش و زمان های دور، روابط تاریخی و فرهنگی مستحکم و
پایاپایی با یکدیگر داشته اند و به قول جواهر لعل نهرو –نخست
وزیر فقید هندوستان- ملت ایران و هند به قدری به هم نزدیک بودند که نمی توان در
جای جای دنیا نشانی همانند این دو تمدن کهن یافت که به هم نزدیک باشند زیرا مردمان
این دو تمدن دارای سابقه ای دیرین در نژاد و فرهنگ و از یک خاستگاه (آریایی)
برخوردار بودند. مشترکات دو تمدن را می توان در زبان، آداب و رسوم و دیگر خصوصیات
رفتاری و اخلاقی آن دو سرزمین یافت و از سوی دیگر، اثرات برجای مانده از فرهنگ
ایرانیان بر فرهنگ هندیان در هزاره اخیر انکار ناپذیر است. زمانیکه کشور ایران به
فرمان شاهان توانای ساسانی بود همسایگان ایران چه روم و چه هند و چه چین نیز شاهان
برجسته و توانایی داشتند مانند خاندان هان و تانگ در چین و گوپتا در هند .
دراین
مقاله برای بررسی روابط ایران وهنددردوره ساسانی ابتدا نگاهی گذرا به دو امپراطوری
ساسانی و گوپتا پرداخته و در ادامه روابط آن دو با یکدیگر در جنبه های مختلف مورد
کنکاش قرار خواهند گرفت.
ساسانیان:
سلسله ی ساسانی که نامش را از ساسان ، بزرگ
پارس و موبد موبدان معبد آناهیتا در استخر گرفته ، از سده ی سوم تا سده ی هفتم
میلادی در ایران حاکم بود و آخرین امپراطوری ایران را قبل از سلطه ی اسلام بر ایران
شکل داد. این سلسله را اردشیر اول در سال 226 میلادی پس از شکست اردوان پنجم
،آخرین پادشاه پارت ، بنیان گذاشت . دوران ساسانی از نظر سیاسی و عقیدتی ، نماینده
طغیان ملی ایرانیان علیه پارتیان بود و هدف آن نیز احیای امپراطوری هخامنشی بود[2] و خودشان را وارث
آنان می دانستند و حکومتشان بر دو پایه دین و تمرکز سیاسی (برخلاف اشکانیان که
ملوک الطوایفی بود) استوار بود.
از آغاز تا پایان فرمانروایی ساسانیان همواره
فردی از دودمان ساسان پادشاه بود ، البته حکومت کوتاه مدت بهرام چوبین(بهرام ششم)
و شهر براز را نباید نادیده گرفت. پادشاه را برگزیده خداوند و دارای حق الهی
پادشاهی می دانستند . پادشاهان تا سده سوم میلادی از قدرت زیادی برخوردار بودند .
در سده چهارم تا هنگامی که شاپور دوم به سن رشد برسد قدرت به دست روحانیت و اشراف
بود.
خسرو اول(انوشیروان)در پی فرو نشاندن اغتشاشات
مزدکی ، اشراف را دوباره سازماندهی کرد و در سده ی هفتم میلادی اعتبار و قدرت
پادشاه چنان تنزل یافت که پادشاهان صرفا بازیچه دست اشراف بودند . البته این امر
را انحطاط و سقوط دودمان ساسانی سهم بزرگی داشته است. [3]
ساسانیان در تحقق بلند پروازی های خود برای
احیای امپراطوری هخامنشی در اواخر پادشاهی خسرو دوم(پرویز) به توسعه متهورانه
قلمرو خود پرداختند، اما فتوح نظامی مانند فعالیتهای سیاسی طولانی آنها را ضعیف
ساخت و سرانجام سپاهیان اسلام، ولایات را یکی پس از دیگری فتح کردند و چون ارتش
ساسانی در دشتهای بین النهرین در هم شکست . دیگر سپاه ثابت و تربیت یافته ای وجود
نداشت که در برابر فاتحان در ایستد و سرانجام حکومت ساسانی از هم پاشید.
ساسانیان
که بیش از چهار سده بر ایران فرمانروایی کرده اند (651-226م)با سلاطین هند از جمله
پادشاهان سلسله ی گوپتا(550-320م) مناسبات دوستانه ای داشته اند که در این دوره
پیش از هر زمان دیگری مشهود است. ایران ساسانی به عنوان قدرتی که بر
بسیاری از سرزمین ها استیلا داشت، بر بسیاری از فرهنگها نیز تأثیر گذاشته و به
نوبه ی خود از آنها تأثیر گرفته است. در سایه دودمان ساسانی ، ایران بار فرهنگی
نیرومندی پیدا کرد که بر بسیاری از همسایگان تأثیر گذاشت ، در عین حال این کشور از
توانایی ها و کمک های اقوام و ملل دیگر یاری گرفت و از تماس با جوامع همسایه یاری
برد.
گوپتا[4]:
سلسله
ی گوپتا که همزمان با ساسانیان در هند بود در مناطق شمال و مرکز هند حکومت می
کردند و قسمتهای جنوبی هند در اختیار حکومت چالوکیه[5] بود.
در
سال 320میلادی در مگدها[6]
(کلکته) بیهار جنوبی در امپراطوری هند سلطنتی مستقل به نام گوپتا تأسیس شد و قسمت
عمده ای از شمال هندوستان را تحت سلطه ی خویش در آوردند. موسس این خاندان در جائی
نزدیک به شهر پاتالی پوترا (شمال کلکته) فرمانروایی می کرد و برخی گمان کرده اند
که بزرگان این خاندان اشخاص گمنامی بوده اند.[7] دوره گوپتا در
تاریخ هند به دوره ی کلاسیک شناخته می شود.[8] این سلسله مورد
حمایت برهمانان هندو قرار گرفت ، در عین حال در سایه آزادی های مذهبی ، بودائیان
نیز توانستند در تبلیغ آئین خود موفقیت حاصل نمایند.
از
پادشاهان بزرگ سلسله ی گوپتا می توان از چاندرا گوپتای اول نام برد که سومین
پادشاه خاندان گوپتا بود. وی با شاهزاده خانم لچوی[9] ازدواج کرد و لقب
(مهاراج ادیراج)[10]
یا شاهنشاه را بر خود نهاد و بر شمال هندوستان به جز پنجاب حکومت کرد.[11] وی معاصر با شاپور
دوم ساسانی بود و به نام خود سکه ای ضرب کرد که نام همسرش در آن دیده می شود.[12] شاهانی را که او
از بین برد اکثرا، به صورت ملوک الطوایفی بودند و بر امارتهای کوچک حکمرانی می
کردند. وی در سال 325میلادی در گذشت و جانشینش سمدره گوپتا[13] پادشاهی بود که در
لشکرکشی قدرتمند بود و یکی از شاهان بزرگ هند به شمار می رود. وی دارای طبع شعر هم
بود و موسیقی می نواخت و دوره حکومت وی در هند به دوره ی انتشار علم و دانش مشهور
می باشد[14] و سنگ نبشته هایی
از عصر وی برجای مانده است و وی اگر چه نتوانست جهانگیر باشد لااقل هنرگیر شد. وی
در سال 380م درگذشت و از دیگر پادشاهان قدرتمند این سلسله می توان به چاندراگوپتای
دوم (415-380م) ملقب به (وکرم ادیتا)[15] یعنی پیروز جاوید اشاره
کرد، وی در زمان پادشاهی پدرش در امور شاهی شریک بود و پس از آنکه بر دشمنان و
رقبا چیره گشت این لقب را اختیار کرد.[16] وی کشورگشایی های
زیادی نمود و به ساحل دریای عرب رسید و با ممالک بیگانه ارتباط برقرار کرد و
سفرایی نیز به دربارهای ایران و روم روانه کرد. در عصر وی و پدرش، شمال هندوستان
امن بود و مردم به آموختن علم و دانش رغبت داشتند. نمایشنامه نویس بزرگ هند به نام
کالیداس در عصر وی و در دربار او می زیست.[17] در عصر وی مردم
هند به آسودگی زیست می کردند و پادشاه نیز مانند شاهنشاه ایران دارای سپاهی بود که
مستحفظ شخصی وی بودند، راهها امن بود و دین برهمایی نیز دین رسمی کشور بود و شاهان
گوپتا در ضرب سکه هایشان از طلا و نقره استفاده میکردند.[18]
آغاز
ترقی گوپتائیان از چند نقطه نظر با برآمدن ساسانیان همانند بود از جمله :
1-درباره ی هر
دو سلسله، مورخین اختلاف کرده اند، برخی گفته اند پیش از آنکه نخستین فرد موسس
خانواده، ترقی کند رتبه و مقامی نداشت و برخی نوشته اند که پیش از آنکه شاهنشاهی
تأسیس کنند، نیاکان موسس بر امارت مختصری حکومت داشتند .
2-ترقی موسس
هر دو سلسله به سبب وصلتی شد که با دوده ی معروف و توانا داشتند.
3-هر دو
خاندان کیشی را که ضعیف بود را تقویت کردند،کیش مزدیسنی در ایران و برهمنی در هند.
4-ساسانیان
اوراق پراکنده و غیر مرتب اوستا را جمع کردند و به صورت کنونی در آوردند و
گوپتاییان نیز ویدا را جمع آوری و مرتب کردند.
5-هر دو
خاندان مروج علم و مربیان و دانشمندان بودند.
6-القابی که
شاهان ساسانی و گوپتا در سنگ نبشته هایشان اختیار کردند به هم شبیه بود. مانند سمدره
گوپتا که نیای اول و دوم را شاه و سوم را که پدرش بود شاهنشاه می خواند و همچنین
شاپور نیاکان را شاه و پدرش را شاهنشاه خوانده است.
7-و اینکه
نویسندگان بودایی هندوستان را به شانزده ایالت تقسیم کرده اند و اتفاقا در وندیداد
اوستا نیز ایران به شانزده کشور تقسیم شده است.
روابط سیاسی:
هند و
ایران بر خلاف دیگر همسایگان ایران (روم در غرب و ترکان و اقوام وحشی در شرق و
شمال شرقی) هیچگاه روابط خصمانه ای با یکدیگر نداشته اند و با وجود اینکه مورخین
در منابع تاریخی در حد افراط به دنبال وقایع جنگی و لشکرکشی بودند از وجود جنگ
میان این دو همسایه مطالب خاصی را ذکر نکرده اند اما گاهی از حملات منطقه ای شاهان
ساسانی به استان های غربی هند اشاراتی شده است و گاها نیز از سفارتهایی بین دو
کشور یاد می شود.
در زمان ساسانیان کوشانها در نواحی پاکستان
امروزی و گوپتاها و متعاقب آن وردن ها در شمال و مرکز هندوستان و چالوکیه در قسمت
جنوبی آن مملکت همزمان با پادشاهان ساسانی حکومت کردند. قلمرو ساسانیان که پس از
شاهنشاهی هخامنشیان در زمان قبل از اسلام از پهناورترین امپراطوری های جهان محسوب
می شد. شرق آن قسمتهایی از پنجاب و تا نزدیکیهای بمبئی و سکستان ، بلوچستان و کابل
و قسمت اعظم کوشان تا شهر پیشاور بود[19] و حتی در قرن سوم
میلادی تا مالوه در هندوستان مرکزی که بعدها یکی از مراکز عمده قدرت گوپتاییان شد،
پیشرفت کرده بودند.[20]
پنجاب در زمان اردشیر به تصرف ساسانیان در آمد که اخیرا سکه هایی نیز در آنجا کشف
شده اند که از یک طرف به شکل پادشاهان ساسانی و از سوی دیگر شبیه شاهان کوشانی ضرب
شده است.[21]
پس از اردشیر در زمان شاپور اول تصور می شود که وی نیز مناطقی از هند را در اختیار
داشته است زیرا در کتیبه شاپور اول در کعبه ی زرتشت (نقش رستم) به خط پهلوی از
قسمتهایی از هند اشاره شده است.[22]
پس از وی بهرام دوم(293-276م) تا شمال و غرب هندوستان پیش رفته است[23] و در این زمان
گجرات و مالوا زیر نفوذ ساسانیان بودند که در زمان چاندرا گوپتای دوم(400-390م)
باز به فرمان شاهان هندی درآمد و کالیداس-نمایشنامه نویس هندی- مرز این دو کشور را
رودخانه سند(ایندوس) می دانست.[24]
بهرام گور(438-421م) بر طبق نوشته های مورخین اسلامی از سرزمین هند به صورت ناشناس
بازدید کرده است[25]
و یکی از همسران ایشان نیز هندی بوده است.[26] در زمان خسرو
انوشیروان(579-531م) روابط ایران و هند پیش از گذشته توسعه و گسترش یافت و سفرای
متعددی بین دو کشور مبادله گردیدند و رفت و آمد بین اتباع دو کشور بیشتر شد و کشتی
ها پیوسته به بنادر ایران و هند در حال رفت و آمد بودند[27] بین خسرو پرویز و
پادشاهان هند جنوبی(چالوکیه)، پولاکسین دوم(628-590م)سفرایی مبادله شد و هدایا و
تحفی نیز مبادله گشت. هدایائیکه از جانب پادشاه هند نقدیم خسرو پرویز شد عبارتند
از فیل، شمشیر، باز سفید، پارچه های زربفت و ... بودند.[28] درباره علل ایجاد
روابط بین ایران و هند در زمان خسرو پرویز گفته شده که «هرشه وردنه» پادشاه شمال
هند به کشور پولاکسین دوم(چالوکیه) که در جنوب هند بود لشکر کشید و از این رو
پولاکسین با دوستی خود با خسرو پرویز در فکر این بود که در صورت حملات مجدد از
ساسانیان طلب یاری کند.[29]
علاوه براین مبادلات مورخین از مبادلات نظامی چون فیل یاد می کنند و فیل که به
عنوان وجه مشخصه ی سپاه ساسانی در تمام دوران است قطعا از طریق هند وارد ایران شده
است و وجود فیل در سپاه ایران خصوصا در مقابل اعراب را اکثر مورخین اسلامی هم بدان
اشاره کرده اند. پس از خسرو پرویز ایران که دوره آشوب و هرج و مرج را می گذرانید و
تقریبا دیگر نشانه ای از این روابط سیاسی بین دو کشور در منابع مشاهده نمی گردد.
با آمدن اسلام نیز برخی از ایرانیان به هند مهاجرت کردند و در آن دیار ساکن، و
فرهنگ ایران را با نام خود در آنجا زنده نگاه داشتند.
روابط
اقتصادی:
ساسانیان به علت دارا بودن موقعیت جغرافیایی خاص
در بازرگانی دارای جایگاه ویژه ای بودند، راه خشکی جاده ابریشم و راه دریایی جاده
ادویه از مناطق حکومت ساسانیان عبور می کرد و بدین خاطر یکی از پرسودترین مسیرهای
بازرگانی یعنی راه های مواصلاتی شرق و غرب، تحت سیطره ی آنان بود و در نتیجه کشور
هندوستان نیز در آن زمان از طریق خشکی و آبی با امپراطوری ساسانیان در ارتباط بود.
از راه زمین قافله به پیشاور کنونی(پایتخت کوشانیان) رسیده و از دره خیبر گذشته به
بلخ(باکتریا) می آمدند و از آنجا یا به شمال و رو به کشور سغدیا یا به شرق و رو به
ترکستان و چین و یا به سوی مغرب و رو به خراسان می رفتند و از آنجا به ری و همدان
که می رسیدند از آنجا به آذرپاتگان(آذربایجان) و قفقاز و یا اینکه به کرمانشاه و
عراق و از آنجا به شام(سوریه) و روم و یا اینکه به جنوب و سوی خوزستان و عربستان
می رفتند و از طریق راه آبی نیز کشتی ها از دهانه ی رود سند حرکت و از سواحل ایران
به شط العرب می رسیدند و از آنجا به رود فرات و برخی نیز از دجله به تیسفون و یا
شهر بلاش(ولگاش) آمده به مرز روم می رفتندیا از طریق دریای عرب به جنوب شبه جزیره
عربستان و از طریق دریای سرخ به جزیره سینا رسیده و از آنجا به شام یا اسکندریه یا
روم می رفتند.[30]
راه
دریایی نیز نزد ساسانیان از اهمیت خاصی برخوردار بود زیرا روز دهم ماه زردشتی که
به نام آوان(آبان) نامیده می شد برای سفر دریایی و آبی میمون شمرده می شد و همچنین
اردشیر خلیج فارس را بخت اردشیر نامید و فرمان داد که آتش وهرام در ساحل دریا بر
تخت شود و فروزان بماند[31]
و در زمان وی بازرگانان با استفاده از بادهای موسمی بطور مستقیم از خلیج فارس عازم
هندوستان و سیلان(سریلانکا) می شدند و ادویه و ابریشم و دیگر کالاهای نفیس را با
خود می آوردند.[32]
اولین ذکری که از کشتی های ساسانیان در اقیانوس هند شد در تاریخ «پالادیوس» می
باشد که در قرن چهارم می زیسته است، پس از آن در سالنامه نسطوری راجع به دادوستد
با هند و سیلان در زمان سلطنت یزدگرد اول سخن رفته است.[33] کنترل تجارت بر
خلیج فارس نه تنها مهم بود بلکه جاهای دیگری نیز وجود داشت که ساسانیان در آرزوی
سلطه بر آن بودند. می دانیم که در اواخر دوره ی ساسانیان، آنان بر دریاها چیره
بودند، زیرا ساسانیان با بیزانس در رقابت بودند و بر سر امتیازات تجاری تا سرزمین
سریلانکا با یکدیگر در کشمکش بودند. ظاهرا ساسانیان در مالزی هم کوچ نشین هایی
ایجاد کرده بودند ولی این کوچ نشینها مستعمره ی نظامی نبودند. اسبان ایرانی با کشتی
جهت تجارت به سیلان برده می شده اند و حتی در مسقط نیز جهت توسعهی تجاری بندری در
زمان خسرو انوشیروان تأسیس گردیده بود.[34] سیلان نیز جزیره ای است که دارای موقعیت ممتازی
می باشد زیرا محل رفت و آمد کشتی های بسیار از تمام قسمتهای هند ،ایران،حبشه و روم
است و از دورترین ممالک یعنی «نزی نیستا» و «اندونشیا» و سایر مکانهای تجارتی
ابریشم،میخک،چوب،صندل دریافت و از آنجا به بازارهای دیگر سو مانند «ماله» که مرکز
پرورش فلفل و «کالیانا» محل صدور مس و چوب و پارچه است ، صادر می شود. در سند نیز
که مشک و روغن گرچک و سنبل هندی بدست می آید به ایران و روم ارسال می شود.[35] از کالاهای معروف
هندی می توان به فولاد و شمشیر اشاره کرد که در منابع ایرانی زیادی آمده است.در
زبان عربی دوره جاهلیت کلمه شمشیر (مهند) بوده است که به معنای (از هند) یا (هندی)می
باشد[36] و مضمون این
عبارات در اشعار فردوسی نیز آمده است[37] و همچنین در
کارنامه اردشیر بابکان نیز به آن اشاره شده است.[38] هندیان به خاطر
مهارتشان در آب دادن فولاد و آگاهی بر ساختن تیغهای دمشقی که اعراب از ایرانیان
فرا گرفتند و احتمالا ایرانیان خود آن را از هندیان فرا گرفته اند ، شهرت دارد،
زیرا بومیان هندی توانستند با آمیختن کربن با فولاد به اندازه لازم شمشیرهایی با
کیفیت مطلوب تهیه کنند.[39]
روابط
علمی،فرهنگی و هنری:
در عصر ساسانیان روابط دوران کهن ایران و هند
از نو تجدید یافت . بخصوص از اواخر عهد ساسانی که ایران بی وقفه هم مرز هندوستان
بوده است و آثار این ارتباط بیشتر نمایان است. برجسته ترین نمونه این ارتباط نقش
هایی بر احجار هندی در اواخر عصر ساسانیان در غارهای معروف آجانتا(در نزدیکی اورنگ
آباد کنونی) در نقاشی های سقف و دیوار آن می باشد که تاریخ آن اوایل قرن هفتم میلادی
است. در آنجا تصویر پادشاه هند جنوبی(چالوکیه) پولاکسین دوم منقوش است که هیئت
اعزامی از دربار خسرو پرویز دوم را می پذیرد جامه ها و سلاحها و زینت آلات و چهره
و اندام ایرانیان در آن تصاویر به خوبی مشهود است.[40] همزمان با این
نفوذ تمدن و فرهنگ ایرانی در هند ، از جانب هند نیز نفوذ متقابلی در دنیای ایرانی
اعمال می شد. بسیاری از طرح های جدید هنری را که در این دوره نمایان می شود مثل
اژدهای طاووس شکل ،خروس و گلهای مارپیچ از اصل هندیست.[41] حتی این نفوذ در
هنر موزاییک سازی نیز قابل مشاهده است چنانکه موزاییک سازان بیشاپور زیبایی بدن
انسان را در آثار خود نشان دادند که این پیکرها با حالات مخصوص سبک هندی که اقتباس
و تقلیدی از نمونه های پیکر سازی عصر گوپتاییان است، ترسیم شده است.[42] در شاهنامه فردوسی
نیز آمده است که بهرام گور که اهل بزم و موسیقی بود از شنگل، شاه هند تقاضارامشگروخواننده
کردکه بااعزام آنان،آلات و فن موسیقی هندی به ایرانیان آموزش داده شد[43]و همچنین با نظر
خسرو انوشیروان و اعزام برزویه طبیب به دیار هند نسبت به انتقال کتاب کلیله و دمنه
به ایران جهت ترجمه، اقداماتی صورت گرفت و این کتاب که تألیف آن به قرنهای سوم و
چهارم میلادی برمی گردد مربوط به اخلاق و فلسفه ی هندی می باشد که شاید اولین
زبانی که از سانسکریت ترجمه شده، پارسی باشد.
علاقه ی ایرانیان به اندیشه و علوم هندی در
دوره ی ساسانیان از ترجمه ی آثار هندی به پارسی میانه در زمینه ی ریاضیات، نجوم،
پزشکی، و ادبیات مانند پنجه تنترا(کلیله و دمنه) آشکار است و همچنین وجود اساتیدی
در دانشگاه جندی شاپور از میان هندیان خصوصا در علم پزشکی وجود روابط علمی نزدیم
را تأیید می کند. در نامه ی تنسر هندیان به زیرکی ممتازند و داستان رجزخوانی
متقابل پادشاه هند و خسرو انوشیروان بر سر اختراع شطرنج توسط هندیان و نرد توسط
ایرانیان به زبان پهلوی آمده و چنین بازتابی از مبادلات فرهنگی ایران و هند در
شاهنامه ی فردوسی هم نوشته شده است.
در نقش رستم سنگ نبشته ای وجود دارد که مربوط
به زمان حکومت نرسی است و معروف به نقش پایکولی می باشد و اشکال مهمانان در مراسم
تاجگذاری پادشاه در آن حک شده است که قسمتی از آن شامل مهمانان ساکائی از بخش
کاتیاوار هندوستان موضوع مسافرت هندیان به ایران می باشد.
روابط مذهبی
:
-مذهب مانی:
مانی پیامبر ایرانی که در زمان شاهپور اول
ساسانی دعوت خود را آشکار نمود پس از آنکه مورد بی مهری قرار گرفت به هند رفت و
مدتی در آنجا بود و پیروانی چند بدست آورد.[44] وی در سال 216
میلادی بدنیا آمد و پس از منصوب شدن به پیامبری ، پدر و بزرگان قومش را به کیش خود
درآورد، با این وجود آغاز فعالیت های رسالتی مانی چنانچه انتظار می رود در بین
النهرین نبود بلکه از هندوستان شروع شد و او خود راجع به این مطالب در یک متن قبطی
می گوید: دراواخر سلطنت اردشیر تعلیم آغاز کردم و به طرف هندوستان روانه شدم. من
به آنها امید زندگی را آموختم و در آنجا گروه منتخبی را برگزیدم[45]. مذهب بودایی هند
تأثیر زیادی در تفکر مانی بر جای گذاشت و این اثر در سازمان دینی او ، همچنین در
روشهایی که برای تعلیم مرام خود به توده ی مردم انتخاب کرد، مشهود است. برخی از
عقاید مانی از خصوصیات مذهب هندوایرانی برخوردار است که نمونه هایی از آن مانند
درباره ی چگونگی صعود روح بعد از مرگ می باشد[46] که آشکارا از
مراجع هند و ایرانی در تعالیم ود الگو برداری کرده است [47] در کل مذهب مانی
به صورت التقاطی و از عناصر زرتشت و بودا و مسیح تألیف شده است. مانویان ایران بعد
از اعدام مانی مورد اذیت و آزار قرار گرفتند و بسیاری از آنان به هند مهاجرت کردند
زیرا در هند زمینه ی پذیرش آنان به خاطر فعالیتهای مانی در آنجا، وجود داشت.[48]
-مذهب بودا:
آئین بودا یکی از مذاهب قدیمی است که در هند
بوجود آمد و در بسیاری از کشورهای همسایه و غیر همسایه نفوذ کرد، ایران که همسایه
نزدیک هند بود در زمان ساسانیان این آئین در اوج زمان نفوذ و گسترش خود در ایران
بود. پس از مذهب ودا و برهما که نتوانست در میان عامه ی مردم هند گسترش یابد شخصی
به نام سیدهارتا در سال 563 میلادی در هند بدنیا آمد و زمینه ساز ظهور مذهب جدید
بودا گشت.[49]
بودا در سخنان خود از فضیلت،اعتدال و میانه روی صحبت می کرد و افراط و تفریط در
عیش نوش و تن پروری و همچنین ریاضت و زهد را نکوهش می کرد و حد وسط را تنها طریق
به سعادت می دانست. پس از مرگش دین وی طی قرنها در مشرق و جنوب آسیا گسترش یافت.
در دین بودا بر خلاف دین برهمایی رسم طبقاتی از میان رفته بود و همین امر به رواج
آن در میان طبقات عامه ی مردم کمک می کرد. دین بودا از طریق حکومت کوشان در شرق
ساسانیان وارد کشور و در مناطق شرقی ایران نفوذ کرد.[50] در زمان شاهپور،
ساسانیان با از بین بردن امپراطوری کوشان ناخواسته این مذهب را وارد قلمرو
ساسانیان کردند و با تبلیغات گسترده اش حتی به نواحی مرکزی ایران سرایت کرد و به
حدی نفوذ کرد که پیروز برادر شاهپور اول تحت تأثیر این دین قرار گرفت.
-نفوذ مسیحیت
در هند توسط ایرانیان:
یکی
از ادیانی که ایرانیان در زمان ساسانیان نقش مهمی در نفوذ و گسترش آن در سرزمین
هند را داشتند، مسیحیت بود. مسیحیت و خصوصا فرقه نسطوری آن توسط ایرانیان به هند
گسترش یافت. با وجود عزیمت مبلغین مسیحی به هند بیشترین دلیل گسترش آن از طریق راه
های تجاری دریایی و خشکی بود، خصوصا راه دریا که در زمان ساسانیان میان ایران و
هند بسیار گسترش یافته بود و حتی بازرگانان نیز تبلیغ دین می کردند و بدین خاطر در
اقصی نقاط جنوب هند و سیلان و چین مسیحیانی را می یابیم که نیاکانشان از عصر
ساسانی بدین دین گرویدند.[51]در
برخی ازشهرهای حوالی شهر بزرگ مدرس درهند کلیساهایی وجود داردکه توسط نسطوریان
تأسیس شده و در دور صلیب کلیساها کتیبه هایی به زبان پهلوی دیده می شود.[52] عبارات پهلوی این
کتیبه ها در کلیساهای مختلف فرق چندانی با هم ندارند و هرکدام مشتمل بر دوازده
کلمه می باشد . مسیحیت نسطوری گرچه در ایران متولد نشده بود ولی در زیر حمایت های
پادشاهان ساسانی در ایران رشد و تکامل یافت و بنابراین هرجا که می رفت تحت نام
مسیحیت ایرانی نامیده می شد. این مذهب توسط ایرانیان در هند نفوذ کرد و با خود
بسیاری از مظاهر فرهنگ ایرانی از جمله زبان پهلوی را به هند برد.
نتیجه گیری:
ایرانی ها و مردم شبه قاره هند در اصل از یک
نژاد (آریا) بوده و از آن منشعب شده اند. هندی ها و ایرانی ها مانند دو برادر
آسیایی هستند که قرنهای دراز در یک ناحیه و در کنار هم زندگی کرده اند. نژاد مشترک
زمینه ساز تاریخ مشترک و در نهایت علائق مشترک، که داشتن باورهای مشترک را اجتناب
ناپذیر می سازد، می باشد.در طول تاریخ ایرانیان وهندی ها با یکدیگر به صورت مختلف
طی طریق کرده اند، گاهی به صورت دوستان مشترک در کنار هم و گاهی به صورت دشمنانی
در حال جنگ و رودرروی هم قرار داشتند.گاهی ایران مأمن هندیان می شدوگاهی هند
پناهگاه ایرانیان بود.در دوره ی ساسانیان هندیان وایرانیان از گذشته تاریخی خود تا
اندازه ای دور شده بودند و شاید خود نیز این را نمی دانستند که گذشته ای مشترک با
هم دارند، در این زمان تفاوتهای فرهنگی این دو نیز بیشتر شده بود و همین تفاوتها
باعث تأثیر گذاری بر یکدیگر می شد.
اگر چه ایران در زمان ساسانی از لحاظ علمی
بسیار از تمدن همسایه تأثیر پذیرفت اما در زمینه ی هنر که یکی از عناصر اصلی
فرهنگی است تأثیرگذار بود و از لحاظ مذهبی گرچه روحانیت متعصب زرتشت اجازه فعالیت
به هیچ دین دیگری را نمی داد اما شاهد نفوذ و گسترش دو دین مهم خارجی یعنی بودا و
مسیحیت بودیم که در فرهنگ این مملکت تأثیر گذاشت اما در مقابل از طریق مانی و دینش
و همچنین فرقه مسیحی نسطوری که پرورش یافته ی ایران بود تأثیراتی بر هند گذاشت.
اینگونه بود که اگر ملتی بخواهد پیشرفت کند
نباید به داشته های خود بسنده کند و درهای خود را به روی تمدنهای دیگر ببندد بلکه
بهترین های فرهنگ خارجی را اقتباس و از تجارب ملل مختلف در رشد و پیشرفت خود
استفاده کند. همان کاری که ساسانیان انجام دادند که از مظاهر آن می توان به مدرسه
جندی شاپور اشاره کرد.
-----------------------------------
[1] دانشجوی دکترای تاریخ باستان- دانشگاه میسور هندوستان – rahimghazi55@gmail.com
[2] بوسایلی،ماریو و امبرتو شراتو : هنر پارتی و ساسانی، ترجمه دکتر
یعقوب آژند ، تهران: انتشارات مولی،1383،ص35.
[3] یارشاطر ،احسان: تاریخ ایران کمبریج(قسمت اول –جلدسوم)،ترجمه حسن انوشه،تهران:انتشارات امیرکبیر، 1372،صص 6-234.
[4] Guptas
[5 Chalukyas
[6] Magadha
[7] Smith
, Vincent :The Oxford History of India , Third Edition , Edition by Percival
spear, university press Oxford,1961,p.164
[8] The
Encyclopedia Americana – International Edition , complete in thirty Vol.1 ,copy light
1988,p.42
[9] Lichehavi
[10] Maharaja
Adhiraja
[11] Majumdar,
Advanced History of India
,London ,Mc Milan 8 Co.,LTD,1958,p.144
[12]
مهرین،عباس: همسایگان ایران در عصر ساسانی،تهران:عطایی،1351،ص232.
[13] Smudra
Gupta
[14] مهرین، همان،صص6-145.
[15] Vikram
Adyta
[16] مهرین،همان،ص148.
[17] مهرین،همان،ص237.
[18] مهرین،همان،ص171.
[19] سامی،علی:تمدن ساسانی ،جلد2،شیراز:دانشکده ادبیات دانشگاه
شیراز،1342،ص251
[20] گوئتز:میراث ایران،زیر نظر آربری ، ترجمه احمد بیرشک و دیگران،
تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب،1336، ص154.
[21] سایکس ،سرپرسی: تاریخ ایران،جلداول،ترجمه فخر داعی،تهران:انتشارات
زوار،1335،ص536.
[22] شهریار نقوی،سید حیدر:ساسانیان و هند و پاکستان،انتشارات وزارت
فرهنگ و هنر،ص 172.
[23] مهرین،همان،ص226.
[24] شوشتری(مهرین)،عباس:ایران نامه،تهران:انتشارات آسیا،1342،ص314.
[25] بلعمی:تاریخ بلعمی،به تصحیح محمدتقی بهار،تهران:انتشارات دانشگاه
تهران،1341،ص945.
[26] طبری،محمد بن جریر:تاریخ الرسل والملوک(تاریخ طبری)،محمد ابوالفضل
ابراهیم،بیروت:الجزءالثانی،ص625.و ابن الثیر،عزالدین:تاریخ الکامل، ترجمه
دکتر سید حسین روحانی،جلد دوم،تهران:انتشارات اساطیر،1370،صص2-471.
[27] Tenet,
j. e. , Ceylon
, Vol1. , London
, 1860 , p. 589
[28] دورانت، ویل: تاریخ تمدن(مشرق زمین گهواره تمدن)،تهران:انتشارات
علمی و فرهنگی،1371،ص658.
[29] شوشتری،ایران نامه،ص316.
[30] مهرین،همسایگان ایران،صص3-251.
[31] نامعلوم:کارنامه اردشیر بابکان،بهرام فره وشی، تهران:انتشارات
دانشگاه تهران،1354،ص47.
[32] حورانی،جرج:دریانوردی عرب در دریای هند در روزگار باستان و در نخستین
سده های میانی، ترجمه دکتر محمد مقدم،تهران :انتشارات ابن سینا،1338،ص38.
[33] وایتهاوس و آندرو ویلیامسن: بازرگانی دریایی ساسانیان،ترجمه گیو
آقاسی، تهران:انتشارات کتیبه، بیتا،ص48.
[34] دریایی،تورج: تاریخ و فرهنگ
ساسانی،ترجمه مهرداد قدرت ایزجی،انتشارات ققنوس،تهران،چاپ دوم،1384،ص50.
[35] پروکوپیوس ،جنگهای ایران و روم،ترجمعه سعیدی،تهران:بنگاه ترجمه و
نشر کتاب،1338،ص104.
[36] نهرو،جواهر لعل:کشف هند،ترجمه محمود تفضلی،تهران:انتشارات
امیرکبیر،1361،ص191.
[37] فردوسی،ابوالقاسم:شاهنامه،ویراستار مهدی قریب و محمدعلی بهبودی،جلد
سوم،انتشارات توس،1373،ص377.
[38] کارنامه اردشیر بابکان، همان، ص 31.
[39] نهرو،همان،ص190.
[40] Zimmer , The Art of Indian Asia , its mythology and transformation , vol1 ,
p.356و طبری،ج2،ص123.
[41] گوئتز،همان،ص145.
[42] گیرشمن،رومن:ایران از آغاز تا اسلام،محمد معین،تهران:بنگاه ترجمه و
نشر کتاب،1344،ص214.
[43] پیرنیا،حسن:تاریخ ایران باستان،تهران:انتشارات دنیای کتاب
،1375،ص313.
[44] بیرونی،ابوریحان:تحقیق مالهند، منوچهر صدوقی،تهران:موسسه مطالعات و
تحقیقات فرهنگی، 1362،ص38.
[45] ویدن گرن،گئو:مانی و تعلیمات او،ترجمه نزهت صفایی
اصفهانی،تهران:نشر مرکز،1367،42.
[46] ویدن گرن،همان،ص86.
[47] ویدن گرن،همان،ص182.
[48] ابن عبری:تاریخ ایران باستان،ترجمه محمد جواد مشکور،تهران:چاپ
موسوی ، 1326، ص 43.
[49] مشکور،محمدجواد: ایران در عهد باستان،تهران: انتشارات
اشرفی،1357،ص314.
[50] آذری،علاءالدین:تاریخ روابط ایران و چین،تهران: انتشارات
امیرکبیر،1367،ص131.
[51] شوشتری،کیشهای ایران در عصر ساسانی، ص100.
[52] شهریار نقوی، ساسانیان و هند و پاکستان،ص 178.
منابع و مآخذ:
-آذری،علاءالدین:تاریخ روابط ایران و چین،تهران: انتشارات امیرکبیر،1367.
-ابن الثیر،عزالدین:تاریخ الکامل، ترجمه دکتر سید حسین روحانی،جلد دوم،تهران:انتشارات اساطیر،1370.
-ابن عبری:تاریخ ایران باستان،ترجمه محمد جواد مشکور،تهران:چاپ موسوی ، 1326.
-ارشاد،فرهنگ:مهاجرت تاریخی ایرانیان به هند،تهران:موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی،1365.
-بلعمی:تاریخ بلعمی،به تصحیح محمدتقی بهار،تهران:انتشارات دانشگاه تهران،1341.
-بوسایلی،ماریو و امبرتو شراتو:هنر پارتی و ساسانی،ترجمه دکتر یعقوب آژند،تهران: انتشارات مولی،1383.
-بیرونی،ابوریحان:تحقیق مالهند، منوچهر صدوقی،تهران:موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1362.-پروکوپیوس ،جنگهای ایران و روم،ترجمعه سعیدی،تهران:بنگاه ترجمه و نشر کتاب،1338.
-پیرنیا،حسن:تاریخ ایران باستان،تهران:انتشارات دنیای کتاب ،1375.
-تفضلی،احمد:تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام،تهران:انتشارات سخن،1376.
-حکمت،علی اصغر:سرزمین هند،تهران:انتشارات امیرکبیر،1348.
- ------------: نقش پارسی بر احجار هند،تهران:کتابخانه ابن سینا،1337.
-حورانی،جرج:دریانوردی عرب در دریای هند در روزگار باستان و در نخستین سده های میانی، ترجمه دکتر محمد مقدم،تهران :انتشارات ابن سینا،1338.
-دریایی،تورج:شاهنشاهی ساسانیان،ترجمه مرتضی ثاقب فر،تهران:انتشارات ققنوس،1383.
- ---------:تاریخ و فرهنگ ساسانی،ترجمه مهرداد قدرت ایزجی،انتشارات ققنوس،تهران،چاپ دوم،1384.
-دورانت، ویل: تاریخ تمدن(مشرق زمین گهواره تمدن)،ترجمه آریان پور،تهران:انتشارات علمی و فرهنگی،1371.
-سامی،علی:تمدن ساسانی ،جلد2،شیراز:دانشکده ادبیات دانشگاه شیراز،1342.
-سایکس ،سرپرسی: تاریخ ایران،جلداول،ترجمه فخر داعی،تهران:انتشارات زوار،1335.
-شوشتری(مهرین)،عباس:ایران نامه،تهران:انتشارات آسیا،1342.
-شهریار نقوی،سید حیدر:ساسانیان و هند و پاکستان،انتشارات وزارت فرهنگ و هنر، بی تا.
-طبری،محمد بن جریر:تاریخ الرسل والملوک(تاریخ طبری)،محمد ابوالفضل ابراهیم،بیروت: الجزء الثانی.
-فردوسی،ابوالقاسم:شاهنامه،ویراستار مهدی قریب و محمدعلی بهبودی،جلد سوم،انتشارات توس،1373.
-فشارکی ،محمد:نظری بر روابط ایران و هند،اصفهان:انتشارات تأیید،1348.
-کریستین سن،آرتور:ایران در زمان ساسانیان،ترجمه رشید یاسمی،تهران:انتشارات راستی نو،1388.
-گوئتز:میراث ایران،زیر نظر آربری،ترجمه احمد بیرشک و دیگران، تهران:بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1336.-گیرشمن،رومن:ایران از آغاز تا اسلام،محمد معین،تهران:بنگاه ترجمه و نشر کتاب،1344.
-مشکور،محمدجواد: ایران در عهد باستان،تهران: انتشارات اشرفی،1357.
-مهرین،عباس: همسایگان ایران در عصر ساسانی،تهران:عطایی،1351.
- ناشناخته:کارنامه اردشیر بابکان،بهرام فره وشی، تهران:انتشارات دانشگاه تهران،1354.
-نفیسی،سعید:تاریخ تمدن ساسانی، تهران: دانشگاه تهران ،1344.
-نهرو،جواهر لعل:کشف هند،ترجمه محمود تفضلی،تهران:انتشارات امیرکبیر،1361.
-وایتهاوس و آندرو ویلیامسن: بازرگانی دریایی ساسانیان،ترجمه گیو آقاسی، تهران:انتشارات کتیبه، بیتا.
-ویدن گرن،گئو:مانی و تعلیمات او،ترجمه نزهت صفایی اصفهانی،تهران:نشر مرکز،1367.
-یارشاطر،احسان:تاریخ ایران کمبریج(قسمت اول،جلد3)،ترجمه حسن انوشه،تهران:انتشارات امیرکبیر،1372.
Majumdar, Advanced History of India ,London ,Mc Milan 8 Co.,LTD,1958. Smith , Vincent :The Oxford History of India , Third Edition , Edition by Percival spear, university press Oxford,1961
.The Encyclopedia Americana – International Edition , complete in thirty Vol.1. ,copy light 1988.Tenet, j. e.,
Ceylon, Vol1. , London, 1860.Zimmer, The Art of Indian Asia, its mythology and transformation, vol1.